finely

[ایالات متحده]/'faɪnlɪ/
[بریتانیا]/'faɪnli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به آرامی، به دقت، به زیبایی، به طور عالی، با وسواس.

عبارات و ترکیب‌ها

finely chopped

ریز خرد شده

finely grated

ریز رنده شده

finely tuned

به دقت تنظیم شده

finely crafted

به دقت ساخته شده

finely ground

ریز آسیاب شده

finely textured

دارای بافت ظریف

finely balanced

به دقت متعادل شده

finely detailed

دارای جزئیات دقیق

finely powdered

به صورت پودر ریز

finely woven

به صورت بافته شده ظریف

جملات نمونه

a finely woven rug.

یک فرش بافته شده ظریف

These carrots are finely chopped.

این هویج‌ها به خوبی خرد شده‌اند.

finely chop 200 g of skipjack tuna.

200 گرم ماهی تن را به صورت ریز خرد کنید.

a pinafore of a finely reticulated pattern.

یک پیشبند با الگوی مشبک ظریف

a deeply and finely feeling man

مرد با احساسات عمیق و ظریف

a finely staffed school

یک مدرسه با پرسنل ظریف

These instruments are very finely set.

این ابزارها به خوبی تنظیم شده اند.

a finely chiseled nose.

یک بینی به زیبایی تراشیده شده

Add finely chopped parsley.

اضافه کردن جعفری خرد شده ظریف.

the animals are finely tuned to life in the desert.

حیوانات به خوبی با زندگی در صحرا سازگار شده اند.

The writer finely images the hero.

نویسنده به خوبی قهرمان را به تصویر می کشد.

He has his temper finely up.

او خشم خود را به خوبی بالا می برد.

This white peak contrasts finely with the blue sky.

این قله سفید به خوبی با آسمان آبی تضاد دارد.

The meat should be finely diced for this dish.

گوشت باید برای این غذا به صورت نگینی خرد شود.

he is tall with an elongated, finely made face.

او قد بلند با چهره‌ای کشیده و زیباست.

نمونه‌های واقعی

Brill. Just one onion which has been sliced very finely.

فوق العاده. فقط یک پیاز که بسیار نازک برش خورده است.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

So get some ginger, first chop it finely.

پس مقداری زنجبیل بگیرید، اول آن را به صورت ریز خرد کنید.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

So you're not like bruising the herbs, you're just chopping them really, really finely.

بنابراین شما مانند له کردن گیاهان نیستید، فقط آنها را واقعاً، واقعاً ریز خرد می کنید.

منبع: Gourmet Base

They're extraordinarily finely worked. Some are minutely detailed.

آنها به طرز فوق العاده ای با ظرافت ساخته شده اند. برخی از آنها به طور دقیق جزئیات دارند.

منبع: PBS Interview Entertainment Series

Finely chopped chilli, ginger, garlic and spring onions.

فلفل، زنجبیل، سیر و پیازچه خرد شده.

منبع: Culinary methods for gourmet food

Look at this finely powdered sugar.

به این شکر پودر شده نگاه کنید.

منبع: PBS Fun Science Popularization

And for the garnish, finely chop two large spring onions.

و برای تزیین، دو عدد پیازچه بزرگ را به صورت ریز خرد کنید.

منبع: Culinary methods for gourmet food

Although I was exhausted, I looked up to see a finely dressed man.

با وجود اینکه خسته بودم، به بالا نگاه کردم تا یک مرد خوش پوش را ببینم.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

Your precision improves with more finely incremented tools that require less estimation.

دقت شما با ابزارهای دقیق تر و ظریف تر که نیاز به تخمین کمتری دارند، بهبود می یابد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

They've evolved finely tuned strategies for coping with this restricted diet.

آنها استراتژی های دقیق و ظریف برای مقابله با این رژیم غذایی محدود توسعه داده اند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید