finickily adjusting
تنظیمات دقیق
finickily chosen
انتخاب دقیق
finickily detailed
جزئیات دقیق
finickily arranged
چیدمان دقیق
finickily crafted
ساخته شده با دقت
finickily designed
طراحی دقیق
finickily presented
ارائه دقیق
finickily decorated
تزئینات دقیق
finickily maintained
نگهداری دقیق
finickily observed
مشاهده دقیق
she finickily adjusted her hat before stepping onto the stage.
او با دقت و وسواس، کلاهش را مرتب کرد قبل از اینکه روی صحنه قدم بگذارد.
he finickily checked the engine, ensuring every connection was secure.
او با دقت و وسواس، موتور را بررسی کرد و اطمینان حاصل کرد که همه اتصالات محکم هستند.
the artist finickily blended the colors to achieve the desired effect.
هنرمند با دقت و وسواس رنگها را با هم مخلوط کرد تا به جلوه مورد نظر برسد.
she finickily arranged the flowers in a vase, striving for perfection.
او با دقت و وسواس گلها را در یک گلدان مرتب کرد و برای کمال تلاش کرد.
he finickily polished his shoes, paying attention to every detail.
او با دقت و وسواس کفشش را صیقل داد و به هر جزئیتی توجه کرد.
the chef finickily seasoned the soup, tasting it repeatedly.
آشپز با دقت و وسواس سوپ را مزهدار کرد و بارها آن را چشید.
she finickily edited the document, correcting every minor error.
او با دقت و وسواس سند را ویرایش کرد و هر اشتباه جزئی را تصحیح کرد.
he finickily cleaned his glasses, removing every smudge.
او با دقت و وسواس عینکش را تمیز کرد و هر لکه را پاک کرد.
the tailor finickily measured the fabric, ensuring a perfect fit.
خیاط با دقت و وسواس پارچه را اندازه گرفت و اطمینان حاصل کرد که اندازه آن مناسب باشد.
she finickily decorated the cake, adding intricate frosting designs.
او با دقت و وسواس کیک را تزئین کرد و طرحهای پیچیده روی خمیر قندی اضافه کرد.
he finickily sorted the coins, organizing them by year and value.
او با دقت و وسواس سکهها را مرتب کرد و آنها را بر اساس سال و ارزش سازماندهی کرد.
finickily adjusting
تنظیمات دقیق
finickily chosen
انتخاب دقیق
finickily detailed
جزئیات دقیق
finickily arranged
چیدمان دقیق
finickily crafted
ساخته شده با دقت
finickily designed
طراحی دقیق
finickily presented
ارائه دقیق
finickily decorated
تزئینات دقیق
finickily maintained
نگهداری دقیق
finickily observed
مشاهده دقیق
she finickily adjusted her hat before stepping onto the stage.
او با دقت و وسواس، کلاهش را مرتب کرد قبل از اینکه روی صحنه قدم بگذارد.
he finickily checked the engine, ensuring every connection was secure.
او با دقت و وسواس، موتور را بررسی کرد و اطمینان حاصل کرد که همه اتصالات محکم هستند.
the artist finickily blended the colors to achieve the desired effect.
هنرمند با دقت و وسواس رنگها را با هم مخلوط کرد تا به جلوه مورد نظر برسد.
she finickily arranged the flowers in a vase, striving for perfection.
او با دقت و وسواس گلها را در یک گلدان مرتب کرد و برای کمال تلاش کرد.
he finickily polished his shoes, paying attention to every detail.
او با دقت و وسواس کفشش را صیقل داد و به هر جزئیتی توجه کرد.
the chef finickily seasoned the soup, tasting it repeatedly.
آشپز با دقت و وسواس سوپ را مزهدار کرد و بارها آن را چشید.
she finickily edited the document, correcting every minor error.
او با دقت و وسواس سند را ویرایش کرد و هر اشتباه جزئی را تصحیح کرد.
he finickily cleaned his glasses, removing every smudge.
او با دقت و وسواس عینکش را تمیز کرد و هر لکه را پاک کرد.
the tailor finickily measured the fabric, ensuring a perfect fit.
خیاط با دقت و وسواس پارچه را اندازه گرفت و اطمینان حاصل کرد که اندازه آن مناسب باشد.
she finickily decorated the cake, adding intricate frosting designs.
او با دقت و وسواس کیک را تزئین کرد و طرحهای پیچیده روی خمیر قندی اضافه کرد.
he finickily sorted the coins, organizing them by year and value.
او با دقت و وسواس سکهها را مرتب کرد و آنها را بر اساس سال و ارزش سازماندهی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید