flabbergast

[ایالات متحده]/'flæbəgɑːst/
[بریتانیا]/'flæbɚ,gæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. شگفت‌زده کردن؛ متحیر کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریflabbergasting
زمان گذشتهflabbergasted
قسمت سوم فعلflabbergasted
شکل سوم شخص مفردflabbergasts

جملات نمونه

Saying that Joan was taken aback is to put it mildly. She was completely flabbergasted.

گفتن اینکه جوآن شوکه شده اغراق نیست. او کاملاً مبهوت بود.

He is flabbergast when he hears that his friend has been accused of murder.

او وقتی می‌شنود که دوستش به قتل متهم شده، متحیر می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید