fragmentarily

[ایالات متحده]/[ˈfræɡmen(t)əlɪ]/
[بریتانیا]/[ˈfræɡmənˌtəlɪ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت ناقص یا منقطع؛ به صورت گسسته.

عبارات و ترکیب‌ها

fragmentarily recalled

به طور قطعه‌ای به یاد آورده شده

fragmentarily present

به طور قطعه‌ای حاضر است

fragmentarily documented

به طور قطعه‌ای مستند شده

fragmentarily understood

به طور قطعه‌ای درک شده

fragmentarily reported

به طور قطعه‌ای گزارش داده شده

fragmentarily existing

به طور قطعه‌ای موجود است

fragmentarily visible

به طور قطعه‌ای قابل دیدن است

fragmentarily mentioned

به طور قطعه‌ای اشاره شده

fragmentarily gathered

به طور قطعه‌ای جمع‌آوری شده

fragmentarily expressed

به طور قطعه‌ای بیان شده

جملات نمونه

she recalled the dream fragmentarily, unable to grasp the full narrative.

او به طور گسسته به یاد آوری رویا پرداخت، قادر به درک داستان کامل نبود.

the historian pieced together the events fragmentarily from scattered documents.

تاریخ‌گر رویدادها را از اسناد پراکنده به طور گسسته بازیابی کرد.

he remembered the conversation fragmentarily, only catching snippets of information.

او به طور گسسته گفتگو را به یاد می‌آورد، تنها قطعاتی از اطلاعات را دریافت می‌کرد.

the evidence presented was fragmentarily supportive of the defendant's alibi.

دلایل ارائه شده به طور گسسته حمایتی از بی‌گناهی متهم ارائه می‌داد.

the old map showed the coastline fragmentarily, with large areas missing.

نقشه قدیمی ساحل را به طور گسسته نشان می‌داد، با مناطق بزرگی که گم شده بود.

the lecture was delivered fragmentarily, jumping between topics without clear transitions.

سرگذاری به طور گسسته ارائه شد، بدون انتقال‌های واضح بین موضوعات.

the witness described the scene fragmentarily, struggling to remember details.

گواه صحنه را به طور گسسته توصیف کرد، در تلاش برای یادآوری جزئیات.

the composer arranged the melody fragmentarily, incorporating improvisational sections.

سازنده ملودی را به طور گسسته سازماندهی کرد، بخش‌های ابداعی را ادغام کرد.

the data was collected fragmentarily over several years, making analysis difficult.

داده‌ها به طور گسسته در طول چند سال جمع‌آوری شدند، تحلیل را دشوار می‌کرد.

the memories of childhood surfaced fragmentarily, like faded photographs.

یادآوری‌های کودکی به طور گسسته ظهور کردند، مانند عکس‌های فاسد شده.

the report detailed the findings fragmentarily, lacking a cohesive conclusion.

گزارش یافته‌ها را به طور گسسته تفصیل می‌داد، با نتیجه‌گیری‌ای یکپارچه نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید