geniality

[ایالات متحده]/ˌdʒi:ni'æləti/
[بریتانیا]/ˌd ʒinəˈælətɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوستی، گرما، مهربانی
Word Forms

جملات نمونه

They said he is a pitiless, cold-blooded fellow, with no geniality in him.

آنها گفتند او یک مرد بی‌رحم، خون‌سرد و بی‌احساس است.

His geniality made him popular among his colleagues.

خوش‌برخورداری او باعث محبوبیتش در بین همکارانش شد.

She greeted everyone with geniality and a warm smile.

او با خوش‌برخورداری و لبخند گرم با همه خوشامد گفت.

The geniality of the host put the guests at ease.

خوش‌برخورداری میزبان باعث آرامش مهمانان شد.

His geniality shone through even in difficult situations.

خوش‌برخورداری او حتی در شرایط دشوار نیز به چشم می‌آمد.

The geniality of the atmosphere made the party a success.

خوش‌برخورداری فضا باعث موفقیت مهمانی شد.

Her geniality and charm won over the clients.

خوش‌برخورداری و جذابیت او مشتریان را مجذوب خود کرد.

The geniality of the old man made him a favorite in the neighborhood.

خوش‌برخورداری آن مرد پیر او را در محله محبوب کرد.

His geniality was a breath of fresh air in the office.

خوش‌برخورداری او نسیم تازه‌ای در دفتر بود.

The geniality of the team leader helped boost morale.

خوش‌برخورداری سرپرست تیم به افزایش روحیه کمک کرد.

Despite his stern appearance, he had an underlying geniality.

با وجود ظاهر جدی‌اش، خوش‌برخورداری ذاتی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید