glancey

[ایالات متحده]/ˈɡlɑːnsi/
[بریتانیا]/ˈɡlænsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گلنسی - یک نام شخصی، معمولاً به عنوان نام خانوادگی یا نام خود استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

glancey smile

خنده‌ای نگاه‌کردن

glancey look

نگاه‌کردنی نگاه

glancey glimpse

نگاه‌کردنی نگاهی

glancey encounter

نگاه‌کردنی دیدار

glancey feeling

احساس نگاه‌کردن

more glancey

بیشتر نگاه‌کردن

most glancey

بیشترین نگاه‌کردن

glancey enough

نگاه‌کردنی کافی

glancey instant

لحظه‌ای نگاه‌کردن

glancey impression

تأثیر نگاه‌کردن

جملات نمونه

she gave him a glancey smile as she passed by in the hallway.

او با یک لبخندی کوتاه به او نگاه کرد وقتی از کوریدور عبور کرد.

the glancey kiss goodbye was all they had time for before the train departed.

این کیسی کوتاه به عنوان آخرین چیزی بود که زمان داشتند قبل از راه رفتن قطار.

he cast a glancey look at his watch and realized he was running late.

او به ساعت خود یک نگاهی نظر کرد و متوجه شد که دیر می‌رسد.

the meeting was rather glancey, covering only the main points without details.

جلسه به طور کلی کوتاه بود و فقط به اصل مسائل می‌پرداخت بدون جزئیات.

she took a glancey glance at the contract before putting her signature on it.

او قبل از امضای قرارداد، یک نگاهی به آن نظر کرد.

the glancey nature of their conversation made it difficult to establish any real connection.

طبيعت کوتاه گفت و گو آنها باعث شد که ایجاد ارتباط واقعی دشوار شود.

he had only a glancey understanding of the complex scientific theory.

او فقط یک درک کوتاهی از نظریه علمی پیچیده داشت.

the news report was glancey, leaving many important questions completely unanswered.

گزارش خبر کوتاه بود و سوالات مهم زیادی بدون پاسخ باقی ماند.

they shared a glancey moment of understanding across the crowded conference room.

آنها یک لحظه کوتاه درک را در سالن کنفرانس پر از مردم به اشتراک گذاشتند.

the mechanic performed a glancey inspection of the engine and found nothing wrong.

تکنسین یک بررسی کوتاهی انجام داد و چیزی ناکارآمد پیدا نکرد.

her glancey glance suggested she was thinking about something else entirely.

نگاه کوتاه او نشان داد که او در مورد چیز دیگری فکر می‌کرد.

the politician offered a glancey response that avoided the real issue entirely.

سیاستمدار یک پاسخ کوتاه ارائه داد که به طور کامل از مسئله واقعی فرار کرد.

the museum tour felt too glancey to truly appreciate the ancient artworks.

تور موزه به گونه‌ای کوتاه بود که ارزیابی واقعی اثرهای هنری باستانی را دشوار کرد.

he made a glancey effort to clean up before the guests arrived unexpectedly.

او یک تلاش کوتاهی برای تمیز کردن قبل از اینکه مهمانان به طور ناگهانی بیایند انجام داد.

the glancey sunrise painted the sky with pink and orange hues for just a few minutes.

صبحگاه کوتاهی آسمان را با رنگ‌های صورتی و نارنجی رنگ کرد فقط برای چند دقیقه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید