glut

[ایالات متحده]/glʌt/
[بریتانیا]/ɡlʌt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور افراطی خوردن یا مصرف کردن؛ پر کردن یا سیر کردن تا حدی که موجب تنفر شود
n. عرضه یا تقاضای افراطی؛ لذت‌جویی؛ به حداکثر حد ممکن
Word Forms
قسمت سوم فعلglutted
صفت یا فعل حال استمراریglutting
جمعgluts
شکل سوم شخص مفردgluts
زمان گذشتهglutted

عبارات و ترکیب‌ها

glut of information

حرف‌های زیاد

glut of choices

انتخاب‌های زیاد

glut of products

محصولات زیاد

جملات نمونه

a glut of cotton goods

یک مازاد کالا های پنبه ای

glut oneself with food

خود را با غذا پر کند

there is a glut of cars on the market.

تعداد زیادی خودرو در بازار وجود دارد.

the paper glut cuts into profits.

اضافه بودن کاغذ باعث کاهش سود می‌شود.

Even the surrender of half of Europe failed to glut Hitler's ambition.

حتی تسلیم شدن نیمی از اروپا نتوانست جاه‌طلبی هیتلر را ارضا کند.

The glut of coffee led to a sharp drop in prices.

اضافه بودن قهوه منجر به کاهش شدید قیمت‌ها شد.

he planned a treacherous murder to glut his desire for revenge.

او برای ارضای عطش انتقام خود یک قتل فریبکارانه برنامه‌ریزی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید