grandiloquence

[ایالات متحده]/ɡrænˈdɪləkwəns/
[بریتانیا]/ɡrænˈdɪləkwəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زبان بلندپرواز، متکبر؛ سخن یا نوشتار پر زرق و برق
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

grandiloquence in speech

پرگویی در سخن

excessive grandiloquence

پرگویی بیش از حد

grandiloquence of rhetoric

پرگویی در فن بیان

grandiloquence and flair

پرگویی و جذابیت

grandiloquence in writing

پرگویی در نوشتن

grandiloquence for effect

پرگویی برای ایجاد تاثیر

mock grandiloquence

پرگویی مسخره

grandiloquence and bombast

پرگویی و دکلمه

grandiloquence in debate

پرگویی در مناظره

grandiloquence of language

پرگویی زبان

جملات نمونه

his grandiloquence often impresses his audience.

اوج اغراق او اغلب مخاطبانش را تحت تاثیر قرار می دهد.

the politician's grandiloquence failed to convince the voters.

اوج اغراق سیاستمدار نتوانست رای دهندگان را متقاعد کند.

she was known for her grandiloquence in public speaking.

او به خاطر اغراق در سخنرانی عمومی شناخته می شد.

his grandiloquence made the simple message seem complicated.

اوج اغراق او باعث شد پیام ساده به نظر پیچیده بیاید.

they criticized his grandiloquence as unnecessary.

آنها اوج اغراق او را غیر ضروری خواندند.

the author's grandiloquence added flair to the novel.

اوج اغراق نویسنده، جذابیت خاصی به رمان بخشید.

her grandiloquence often overshadowed her actual knowledge.

اوج اغراق او اغلب بر دانش واقعی او سایه می انداخت.

grandiloquence is not always a sign of intelligence.

اوج اغراق همیشه نشانه هوش نیست.

the speech was filled with grandiloquence but lacked substance.

سخنرانی پر از اغراق بود اما فاقد محتوا بود.

he prefers clarity over grandiloquence in his writing.

او ترجیح می دهد در نوشته های خود به جای اغراق، وضوح را انتخاب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید