half-hearted attempt
تلاش میانه
half-hearted effort
تلاش میانه
half-hearted support
حمایت میانه
half-hearted response
پاسخ میانه
half-hearted apology
عذرخواهی میانه
being half-hearted
میانه بودن
half-hearted smile
لبخند میانه
half-hearted praise
تعریف میانه
half-hearted welcome
استقبال میانه
half-hearted gesture
حرکت میانه
he gave a half-hearted apology after being caught lying.
او پس از اینکه در حال دروغ گفتن دستگیر شد، عذرخواهی نیمهدلانه ای کرد.
the team's half-hearted effort resulted in a disappointing loss.
تلاش نیمهدلانه تیم منجر به باخت ناامیدکننده شد.
she offered a half-hearted smile, clearly not enjoying the party.
او لبخندی نیمهدلانه زد و به وضوح از مهمانی لذت نمی برد.
his half-hearted support for the project was unhelpful.
حمایت نیمهدلانه او از پروژه بیفایده بود.
i gave a half-hearted attempt at cleaning my room.
من سعی نیمهدلانه ای برای تمیز کردن اتاقم کردم.
the politician delivered a half-hearted speech to a small crowd.
سیاستمدار سخنرانی نیمهدلانه ای در مقابل جمع کوچکی ارائه داد.
she gave a half-hearted response to my question.
او به سوال من پاسخ نیمهدلانه ای داد.
he showed a half-hearted interest in learning a new language.
او علاقه نیمهدلانه ای به یادگیری زبان جدید نشان داد.
the half-hearted agreement didn't satisfy either side.
توافق نیمهدلانه هیچ یک از طرفین را راضی نکرد.
it was a half-hearted invitation, so i didn't go.
این یک دعوت نیمهدلانه بود، بنابراین من نرفتم.
they offered a half-hearted solution to the complex problem.
آنها یک راه حل نیمهدلانه برای مشکل پیچیده ارائه دادند.
half-hearted attempt
تلاش میانه
half-hearted effort
تلاش میانه
half-hearted support
حمایت میانه
half-hearted response
پاسخ میانه
half-hearted apology
عذرخواهی میانه
being half-hearted
میانه بودن
half-hearted smile
لبخند میانه
half-hearted praise
تعریف میانه
half-hearted welcome
استقبال میانه
half-hearted gesture
حرکت میانه
he gave a half-hearted apology after being caught lying.
او پس از اینکه در حال دروغ گفتن دستگیر شد، عذرخواهی نیمهدلانه ای کرد.
the team's half-hearted effort resulted in a disappointing loss.
تلاش نیمهدلانه تیم منجر به باخت ناامیدکننده شد.
she offered a half-hearted smile, clearly not enjoying the party.
او لبخندی نیمهدلانه زد و به وضوح از مهمانی لذت نمی برد.
his half-hearted support for the project was unhelpful.
حمایت نیمهدلانه او از پروژه بیفایده بود.
i gave a half-hearted attempt at cleaning my room.
من سعی نیمهدلانه ای برای تمیز کردن اتاقم کردم.
the politician delivered a half-hearted speech to a small crowd.
سیاستمدار سخنرانی نیمهدلانه ای در مقابل جمع کوچکی ارائه داد.
she gave a half-hearted response to my question.
او به سوال من پاسخ نیمهدلانه ای داد.
he showed a half-hearted interest in learning a new language.
او علاقه نیمهدلانه ای به یادگیری زبان جدید نشان داد.
the half-hearted agreement didn't satisfy either side.
توافق نیمهدلانه هیچ یک از طرفین را راضی نکرد.
it was a half-hearted invitation, so i didn't go.
این یک دعوت نیمهدلانه بود، بنابراین من نرفتم.
they offered a half-hearted solution to the complex problem.
آنها یک راه حل نیمهدلانه برای مشکل پیچیده ارائه دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید