half-hearted

[ایالات متحده]/ˌhɑːfˈhɑːtɪd/
[بریتانیا]/ˌhæfˈhɑːrtɪd/

ترجمه

adj. نشان‌دهنده فقدان اشتیاق یا تلاش؛ غیرصادقانه یا متعهد نبودن؛ بی‌توجه یا بی‌احتیاط.

عبارات و ترکیب‌ها

half-hearted attempt

تلاش میانه

half-hearted effort

تلاش میانه

half-hearted support

حمایت میانه

half-hearted response

پاسخ میانه

half-hearted apology

عذرخواهی میانه

being half-hearted

میانه بودن

half-hearted smile

لبخند میانه

half-hearted praise

تعریف میانه

half-hearted welcome

استقبال میانه

half-hearted gesture

حرکت میانه

جملات نمونه

he gave a half-hearted apology after being caught lying.

او پس از اینکه در حال دروغ گفتن دستگیر شد، عذرخواهی نیمه‌دلانه ای کرد.

the team's half-hearted effort resulted in a disappointing loss.

تلاش نیمه‌دلانه تیم منجر به باخت ناامیدکننده شد.

she offered a half-hearted smile, clearly not enjoying the party.

او لبخندی نیمه‌دلانه زد و به وضوح از مهمانی لذت نمی برد.

his half-hearted support for the project was unhelpful.

حمایت نیمه‌دلانه او از پروژه بی‌فایده بود.

i gave a half-hearted attempt at cleaning my room.

من سعی نیمه‌دلانه ای برای تمیز کردن اتاقم کردم.

the politician delivered a half-hearted speech to a small crowd.

سیاستمدار سخنرانی نیمه‌دلانه ای در مقابل جمع کوچکی ارائه داد.

she gave a half-hearted response to my question.

او به سوال من پاسخ نیمه‌دلانه ای داد.

he showed a half-hearted interest in learning a new language.

او علاقه نیمه‌دلانه ای به یادگیری زبان جدید نشان داد.

the half-hearted agreement didn't satisfy either side.

توافق نیمه‌دلانه هیچ یک از طرفین را راضی نکرد.

it was a half-hearted invitation, so i didn't go.

این یک دعوت نیمه‌دلانه بود، بنابراین من نرفتم.

they offered a half-hearted solution to the complex problem.

آنها یک راه حل نیمه‌دلانه برای مشکل پیچیده ارائه دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید