immoderateness

[ایالات متحده]/ɪˈmɒdə(r)nəs/
[بریتانیا]/ɪˈmɑːdərnəs/

ترجمه

n. کیفیت بی‌محدود بودن؛ کمبود مهار
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

immoderateness in behavior

بی‌اعتدال در رفتار

immoderateness of consumption

بی‌اعتدال در مصرف

immoderateness of emotions

بی‌اعتدال در احساسات

immoderateness in speech

بی‌اعتدال در سخن

immoderateness of desires

بی‌اعتدال در خواسته‌ها

immoderateness in spending

بی‌اعتدال در هزینه کردن

immoderateness of opinions

بی‌اعتدال در نظرات

immoderateness in reactions

بی‌اعتدال در واکنش‌ها

immoderateness of power

بی‌اعتدال در قدرت

immoderateness in habits

بی‌اعتدال در عادت‌ها

جملات نمونه

his immoderateness in spending led to financial troubles.

غرق شدن در مخارج او منجر به مشکلات مالی شد.

the immoderateness of her reactions surprised everyone.

بی‌اعتدالی واکنش‌های او همه را شگفت‌زده کرد.

immoderateness in diet can lead to health issues.

بی‌اعتدالی در رژیم غذایی می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

his immoderateness in work caused him to burn out.

بی‌اعتدالی او در کار باعث فرسودگی او شد.

immoderateness in emotions can disrupt relationships.

بی‌اعتدالی در احساسات می‌تواند روابط را مختل کند.

she criticized the immoderateness of the party's spending.

او بی‌اعتدالی در هزینه‌های حزب را مورد انتقاد قرار داد.

immoderateness in any form can be harmful.

بی‌اعتدالی به هر شکلی می‌تواند مضر باشد.

his immoderateness in drinking led to serious consequences.

بی‌اعتدالی او در نوشیدن الکل منجر به عواقب جدی شد.

they warned against the immoderateness of their ambitions.

آنها در مورد بی‌اعتدالی جاه‌طلبی‌های آنها هشدار دادند.

immoderateness in criticism can damage morale.

بی‌اعتدالی در انتقاد می‌تواند روحیه را تضعیف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید