impenitent sinner
گناهکار توبهکننده
impenitent attitude
نگاه ناپرهیزگار
impenitent heart
قلب ناپرهیزگار
impenitent criminal
مجرّم ناپرهیزگار
impenitent behavior
رفتار ناپرهیزگار
impenitent soul
روح ناپرهیزگار
impenitent pride
غرور ناپرهیزگار
impenitent fool
ابله ناپرهیزگار
impenitent nature
طبع ناپرهیزگار
impenitent rebel
چریک ناپرهیزگار
despite his impenitent attitude, he continued to seek forgiveness.
با وجود نگرش طلب بخشنگی او، او به جستجوی بخشش ادامه داد.
the impenitent criminal showed no remorse for his actions.
جنایتکار طلب بخشنده هیچ پشیمانی برای اعمال خود نشان نداد.
her impenitent nature made it difficult for her to change.
طبیعت طلب بخشنده او باعث شد تغییر برای او دشوار باشد.
he remained impenitent even after being confronted with the evidence.
حتی پس از مواجهه با مدارک، او طلب بخشنده باقی ماند.
the impenitent student failed to learn from his mistakes.
دانش آموز طلب بخشنده نتوانست از اشتباهات خود درس بگیرد.
her impenitent laughter only angered her friends further.
خنده طلب بخشنده او فقط دوستانش را بیشتر عصبانی کرد.
he was impenitent about his reckless behavior.
او در مورد رفتار بی فکرش طلب بخشنده بود.
the impenitent remarks he made upset many people.
اظهارات طلب بخشنده ای که او کرد، باعث ناراحتی بسیاری از مردم شد.
even after the incident, she remained impenitent and unapologetic.
حتی پس از حادثه، او طلب بخشنده و غیر پوزش طلب باقی ماند.
the impenitent attitude of the team led to their downfall.
نگرش طلب بخشنده تیم منجر به سقوط آنها شد.
impenitent sinner
گناهکار توبهکننده
impenitent attitude
نگاه ناپرهیزگار
impenitent heart
قلب ناپرهیزگار
impenitent criminal
مجرّم ناپرهیزگار
impenitent behavior
رفتار ناپرهیزگار
impenitent soul
روح ناپرهیزگار
impenitent pride
غرور ناپرهیزگار
impenitent fool
ابله ناپرهیزگار
impenitent nature
طبع ناپرهیزگار
impenitent rebel
چریک ناپرهیزگار
despite his impenitent attitude, he continued to seek forgiveness.
با وجود نگرش طلب بخشنگی او، او به جستجوی بخشش ادامه داد.
the impenitent criminal showed no remorse for his actions.
جنایتکار طلب بخشنده هیچ پشیمانی برای اعمال خود نشان نداد.
her impenitent nature made it difficult for her to change.
طبیعت طلب بخشنده او باعث شد تغییر برای او دشوار باشد.
he remained impenitent even after being confronted with the evidence.
حتی پس از مواجهه با مدارک، او طلب بخشنده باقی ماند.
the impenitent student failed to learn from his mistakes.
دانش آموز طلب بخشنده نتوانست از اشتباهات خود درس بگیرد.
her impenitent laughter only angered her friends further.
خنده طلب بخشنده او فقط دوستانش را بیشتر عصبانی کرد.
he was impenitent about his reckless behavior.
او در مورد رفتار بی فکرش طلب بخشنده بود.
the impenitent remarks he made upset many people.
اظهارات طلب بخشنده ای که او کرد، باعث ناراحتی بسیاری از مردم شد.
even after the incident, she remained impenitent and unapologetic.
حتی پس از حادثه، او طلب بخشنده و غیر پوزش طلب باقی ماند.
the impenitent attitude of the team led to their downfall.
نگرش طلب بخشنده تیم منجر به سقوط آنها شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید