live destitutely
زندگی فقیرانه کردن
after the factory closed, he lived destitutely on the streets for months.
پس از بسته شدن کارخانه، او به مدت چند ماه به طور فقیرانه روی خیابان زیست.
they were left destitutely poor after medical bills drained their savings.
پس از اینکه صورت حسابهای پزشکی پساندازهای آنها را خالی کرد، آنها به طور فقیرانه فقیر ماندند.
she worked two jobs so her children would not grow up destitutely.
او دو کار کرد تا کودکانش به طور فقیرانه بزرگ نشوند.
the refugees arrived destitutely, with no money and no documents.
مهاجران به طور فقیرانه رسیدند، بدون پول و بدون اسناد.
he died destitutely, relying on charity in his final years.
او به طور فقیرانه درگذشت، در سالهای پایانی خود به کمک خیرهای دیگران وابسته بود.
many elderly people live destitutely on a tiny pension.
بسیاری از افراد سالمند به طور فقیرانه زندگی میکنند، با یک پسانداز کوچک.
after the fire, the family was destitutely homeless overnight.
پس از آتشسوزی، خانواده به طور فقیرانه بیخانمان شدند.
without legal aid, he was punished and left destitutely unemployed.
بدون کمک قانونی، او مجازات شد و به طور فقیرانه بیکار ماند.
in the recession, some workers found themselves destitutely in debt.
در رکود اقتصادی، برخی کارگران خود را به طور فقیرانه در بدهی پیدا کردند.
the widow lived destitutely on government assistance and food donations.
مجرد زن به طور فقیرانه زندگی میکرد، با کمک دولت و دهیهای غذایی.
he fled the war and started over destitutely, with nothing but hope.
او از جنگ فرار کرد و به طور فقیرانه دوباره شروع کرد، تنها با امید.
they struggled destitutely after the landlord raised the rent again.
پس از اینکه کُرهدار اجاره را دوباره افزایش داد، آنها به طور فقیرانه کوشیدند.
live destitutely
زندگی فقیرانه کردن
after the factory closed, he lived destitutely on the streets for months.
پس از بسته شدن کارخانه، او به مدت چند ماه به طور فقیرانه روی خیابان زیست.
they were left destitutely poor after medical bills drained their savings.
پس از اینکه صورت حسابهای پزشکی پساندازهای آنها را خالی کرد، آنها به طور فقیرانه فقیر ماندند.
she worked two jobs so her children would not grow up destitutely.
او دو کار کرد تا کودکانش به طور فقیرانه بزرگ نشوند.
the refugees arrived destitutely, with no money and no documents.
مهاجران به طور فقیرانه رسیدند، بدون پول و بدون اسناد.
he died destitutely, relying on charity in his final years.
او به طور فقیرانه درگذشت، در سالهای پایانی خود به کمک خیرهای دیگران وابسته بود.
many elderly people live destitutely on a tiny pension.
بسیاری از افراد سالمند به طور فقیرانه زندگی میکنند، با یک پسانداز کوچک.
after the fire, the family was destitutely homeless overnight.
پس از آتشسوزی، خانواده به طور فقیرانه بیخانمان شدند.
without legal aid, he was punished and left destitutely unemployed.
بدون کمک قانونی، او مجازات شد و به طور فقیرانه بیکار ماند.
in the recession, some workers found themselves destitutely in debt.
در رکود اقتصادی، برخی کارگران خود را به طور فقیرانه در بدهی پیدا کردند.
the widow lived destitutely on government assistance and food donations.
مجرد زن به طور فقیرانه زندگی میکرد، با کمک دولت و دهیهای غذایی.
he fled the war and started over destitutely, with nothing but hope.
او از جنگ فرار کرد و به طور فقیرانه دوباره شروع کرد، تنها با امید.
they struggled destitutely after the landlord raised the rent again.
پس از اینکه کُرهدار اجاره را دوباره افزایش داد، آنها به طور فقیرانه کوشیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید