live penuriously
زندگی تنگدست
spend penuriously
هزینه کردن به صورت تنگدست
act penuriously
عمل کردن به صورت تنگدست
think penuriously
فکر کردن به صورت تنگدست
save penuriously
صرفه جویی کردن به صورت تنگدست
manage penuriously
مدیریت کردن به صورت تنگدست
budget penuriously
بودجه بندی به صورت تنگدست
exist penuriously
وجود داشتن به صورت تنگدست
survive penuriously
زنده ماندن به صورت تنگدست
she lived penuriously, always counting her pennies.
او همیشه به صورت تنگدست زندگی میکرد و همیشه هزینههای خود را محاسبه میکرد.
despite being penuriously dressed, he carried himself with pride.
با وجود اینکه لباسهایش نشاندهنده تنگدستی بود، با افتخار رفتار میکرد.
the penuriously funded project struggled to meet its goals.
پروژهای که بودجهی تنگدست داشت، برای رسیدن به اهداف خود با مشکل مواجه بود.
they lived penuriously, yet their spirits remained high.
آنها به صورت تنگدست زندگی میکردند، اما روحیه خود را حفظ کردند.
he spoke penuriously about his upbringing.
او به صورت تنگدست در مورد دوران کودکی خود صحبت کرد.
she managed to smile penuriously through tough times.
او توانست در دوران سخت با لبخند تنگدست از خود عبور کند.
the community supported those living penuriously.
جامعه از کسانی که به صورت تنگدست زندگی میکردند حمایت میکرد.
his penuriously decorated apartment reflected his financial struggles.
آپارتمان او که به صورت تنگدست تزئین شده بود، نشاندهنده مشکلات مالی او بود.
they often dined penuriously, making do with what they had.
آنها اغلب به صورت تنگدست غذا میخوردند و با آنچه داشتند کنار میآمدند.
living penuriously taught her the value of money.
زندگی به صورت تنگدست به او ارزش پول را نشان داد.
live penuriously
زندگی تنگدست
spend penuriously
هزینه کردن به صورت تنگدست
act penuriously
عمل کردن به صورت تنگدست
think penuriously
فکر کردن به صورت تنگدست
save penuriously
صرفه جویی کردن به صورت تنگدست
manage penuriously
مدیریت کردن به صورت تنگدست
budget penuriously
بودجه بندی به صورت تنگدست
exist penuriously
وجود داشتن به صورت تنگدست
survive penuriously
زنده ماندن به صورت تنگدست
she lived penuriously, always counting her pennies.
او همیشه به صورت تنگدست زندگی میکرد و همیشه هزینههای خود را محاسبه میکرد.
despite being penuriously dressed, he carried himself with pride.
با وجود اینکه لباسهایش نشاندهنده تنگدستی بود، با افتخار رفتار میکرد.
the penuriously funded project struggled to meet its goals.
پروژهای که بودجهی تنگدست داشت، برای رسیدن به اهداف خود با مشکل مواجه بود.
they lived penuriously, yet their spirits remained high.
آنها به صورت تنگدست زندگی میکردند، اما روحیه خود را حفظ کردند.
he spoke penuriously about his upbringing.
او به صورت تنگدست در مورد دوران کودکی خود صحبت کرد.
she managed to smile penuriously through tough times.
او توانست در دوران سخت با لبخند تنگدست از خود عبور کند.
the community supported those living penuriously.
جامعه از کسانی که به صورت تنگدست زندگی میکردند حمایت میکرد.
his penuriously decorated apartment reflected his financial struggles.
آپارتمان او که به صورت تنگدست تزئین شده بود، نشاندهنده مشکلات مالی او بود.
they often dined penuriously, making do with what they had.
آنها اغلب به صورت تنگدست غذا میخوردند و با آنچه داشتند کنار میآمدند.
living penuriously taught her the value of money.
زندگی به صورت تنگدست به او ارزش پول را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید