penuriously

[ایالات متحده]/pɪˈnjʊəriəsli/
[بریتانیا]/pəˈnjʊrɪəsli/

ترجمه

adv. به طرز نشان‌دهنده فقر شدید یا خساست

عبارات و ترکیب‌ها

live penuriously

زندگی تنگدست

spend penuriously

هزینه کردن به صورت تنگدست

act penuriously

عمل کردن به صورت تنگدست

think penuriously

فکر کردن به صورت تنگدست

save penuriously

صرفه جویی کردن به صورت تنگدست

manage penuriously

مدیریت کردن به صورت تنگدست

budget penuriously

بودجه بندی به صورت تنگدست

exist penuriously

وجود داشتن به صورت تنگدست

survive penuriously

زنده ماندن به صورت تنگدست

جملات نمونه

she lived penuriously, always counting her pennies.

او همیشه به صورت تنگدست زندگی می‌کرد و همیشه هزینه‌های خود را محاسبه می‌کرد.

despite being penuriously dressed, he carried himself with pride.

با وجود اینکه لباس‌هایش نشان‌دهنده تنگدستی بود، با افتخار رفتار می‌کرد.

the penuriously funded project struggled to meet its goals.

پروژه‌ای که بودجه‌ی تنگدست داشت، برای رسیدن به اهداف خود با مشکل مواجه بود.

they lived penuriously, yet their spirits remained high.

آنها به صورت تنگدست زندگی می‌کردند، اما روحیه خود را حفظ کردند.

he spoke penuriously about his upbringing.

او به صورت تنگدست در مورد دوران کودکی خود صحبت کرد.

she managed to smile penuriously through tough times.

او توانست در دوران سخت با لبخند تنگدست از خود عبور کند.

the community supported those living penuriously.

جامعه از کسانی که به صورت تنگدست زندگی می‌کردند حمایت می‌کرد.

his penuriously decorated apartment reflected his financial struggles.

آپارتمان او که به صورت تنگدست تزئین شده بود، نشان‌دهنده مشکلات مالی او بود.

they often dined penuriously, making do with what they had.

آنها اغلب به صورت تنگدست غذا می‌خوردند و با آنچه داشتند کنار می‌آمدند.

living penuriously taught her the value of money.

زندگی به صورت تنگدست به او ارزش پول را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید