move inconspicuously
حرکت نامحسوس
blend in inconspicuously
به طور نامحسوس در هم آمیخته شوید
sit inconspicuously
به طور نامحسوس بنشینید
act inconspicuously
به طور نامحسوس عمل کنید
appear inconspicuously
به طور نامحسوس ظاهر شوید
hide inconspicuously
به طور نامحسوس پنهان شوید
watch inconspicuously
به طور نامحسوس تماشا کنید
walk inconspicuously
به طور نامحسوس قدم بزنید
listen inconspicuously
به طور نامحسوس گوش کنید
dress inconspicuously
به طور نامحسوس لباس بپوشید
the spy moved inconspicuously through the crowd.
جاسوس نامحسوساً در میان جمعیت حرکت میکرد.
she placed the note inconspicuously on the table.
او یادداشت را به طور نامحسوس روی میز قرار داد.
he inconspicuously observed the conversation from a distance.
او مکالمه را از راه دور به طور نامحسوس مشاهده کرد.
the cat inconspicuously crept up on its prey.
گربه به طور نامحسوس به طعمه خود نزدیک شد.
they inconspicuously entered the building after dark.
آنها پس از تاریک شدن هوا به طور نامحسوس وارد ساختمان شدند.
she wore a hat to blend in inconspicuously.
او کلاهی پوشید تا به طور نامحسوس با محیط ترکیب شود.
the thief inconspicuously slipped the wallet into his pocket.
دزد به طور نامحسوس کیف پول را در جیب خود پنهان کرد.
he inconspicuously adjusted his glasses during the meeting.
او در طول جلسه به طور نامحسوس عینک خود را تنظیم کرد.
she inconspicuously took notes while the lecture was ongoing.
او در حالی که سخنرانی در حال انجام بود، به طور نامحسوس یادداشتبرداری کرد.
the artist worked inconspicuously in the corner of the room.
هنرمند به طور نامحسوس در گوشه اتاق کار میکرد.
move inconspicuously
حرکت نامحسوس
blend in inconspicuously
به طور نامحسوس در هم آمیخته شوید
sit inconspicuously
به طور نامحسوس بنشینید
act inconspicuously
به طور نامحسوس عمل کنید
appear inconspicuously
به طور نامحسوس ظاهر شوید
hide inconspicuously
به طور نامحسوس پنهان شوید
watch inconspicuously
به طور نامحسوس تماشا کنید
walk inconspicuously
به طور نامحسوس قدم بزنید
listen inconspicuously
به طور نامحسوس گوش کنید
dress inconspicuously
به طور نامحسوس لباس بپوشید
the spy moved inconspicuously through the crowd.
جاسوس نامحسوساً در میان جمعیت حرکت میکرد.
she placed the note inconspicuously on the table.
او یادداشت را به طور نامحسوس روی میز قرار داد.
he inconspicuously observed the conversation from a distance.
او مکالمه را از راه دور به طور نامحسوس مشاهده کرد.
the cat inconspicuously crept up on its prey.
گربه به طور نامحسوس به طعمه خود نزدیک شد.
they inconspicuously entered the building after dark.
آنها پس از تاریک شدن هوا به طور نامحسوس وارد ساختمان شدند.
she wore a hat to blend in inconspicuously.
او کلاهی پوشید تا به طور نامحسوس با محیط ترکیب شود.
the thief inconspicuously slipped the wallet into his pocket.
دزد به طور نامحسوس کیف پول را در جیب خود پنهان کرد.
he inconspicuously adjusted his glasses during the meeting.
او در طول جلسه به طور نامحسوس عینک خود را تنظیم کرد.
she inconspicuously took notes while the lecture was ongoing.
او در حالی که سخنرانی در حال انجام بود، به طور نامحسوس یادداشتبرداری کرد.
the artist worked inconspicuously in the corner of the room.
هنرمند به طور نامحسوس در گوشه اتاق کار میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید