inscribe

[ایالات متحده]/ɪnˈskraɪb/
[بریتانیا]/ɪnˈskraɪb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نوشتن، اختصاص دادن، ضبط کردن، حکاکی کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریinscribing
شکل سوم شخص مفردinscribes
زمان گذشتهinscribed
قسمت سوم فعلinscribed

جملات نمونه

inscribe a name on a monument

نامی را بر روی یک بنا حک کردن

inscribe sth. on the memory

چیزی را در حافظه حک کردن

the memorial is inscribed with ten names.

این بنای یادبود با ده اسم حک شده است.

a regular polygon inscribed in a circle.

یک چندضلعی منتظم که در یک دایره محاط شده است.

This book I inscribe(d) to ...

این کتاب را به ... تقدیم می‌کنم.

The names of the dead were inscribed on the wall.

نام‌های درگذشتگان روی دیوار حک شده بود.

he inscribed the statement in a bold hand.

او این بیانیه را با خطی برجسته نوشت.

She inscribed her own name on the textbook.

او نام خود را روی کتاب درسی حک کرد.

This book I inscribe to my old comrades-in-arms.

این کتاب را به افتخار رفقای قدیمی‌ام در جنگ تقدیم می‌کنم.

his name was inscribed on the new silver trophy.

نام او روی جام نقره جدید حک شده بود.

The deiform Paramitality is the fairyland governed by the hallucination and inscribed in the nihility.

فضای غیرمتجسمی پارامیتالیتی، سرزمین افسانه‌ای که توسط توهم اداره می‌شود و در نیستی حک شده است.

the letters inscribed on something, especially decorative ones.

حروف حک شده روی چیزی، به خصوص حروف تزئینی.

Pottery inscribed with ink is called ostracon. This ostracon was found in the oldest Judean city unearthed to date. Archaeologists say the city is near what David killed Goliath.

ظروف سفالی که با جوهر نوشته شده‌اند، اوستراکن نامیده می‌شوند. این اوستراکن در قدیمی‌ترین شهر یهودیه کشف شده تا به امروز کشف شده است. باستان‌شناسان می‌گویند این شهر نزدیک جایی است که داوود جالوت را کشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید