insubstantially

[ایالات متحده]/[ˌɪn.sʌbˈstæn.ʃə.li]/
[بریتانیا]/[ˌɪn.sʌbˈstæn.ʃə.li]/

ترجمه

adv. به مقدار کم؛ بدون تاثیر قابل توجه؛ بدون اهمیت یا ارزش قابل توجه.

عبارات و ترکیب‌ها

insubstantially improved

به طور قابل توجهی بهبود نیافته

insubstantially different

به طور قابل توجهی متفاوت نیست

insubstantially affected

به طور قابل توجهی تحت تاثیر قرار نگرفته

insubstantially changed

به طور قابل توجهی تغییر نکرده

insubstantially reduced

به طور قابل توجهی کاهش نیافته

insubstantially increased

به طور قابل توجهی افزایش نیافته

insubstantially similar

به طور قابل توجهی مشابه نیست

insubstantially visible

به طور قابل توجهی قابل مشاهده نیست

insubstantially valuable

به طور قابل توجهی ارزشمند نیست

insubstantially important

به طور قابل توجهی مهم نیست

جملات نمونه

the new policy affected profits insubstantially, requiring minimal adjustments.

سیاست جدید تأثیری جزئی بر سود داشت و نیاز به تعدیلات اندکی داشت.

his contribution to the project, while appreciated, was insubstantially significant.

مشارکت او در پروژه، اگرچه مورد قدردانی بود، اما از اهمیت جزئی برخوردار بود.

the changes to the design altered the aesthetic insubstantially.

تغییرات در طراحی، ظاهر را به طور جزئی تغییر داد.

the market share remained stable, shifting insubstantially over the quarter.

سهم بازار پایدار ماند و در طول سه ماهه به طور جزئی تغییر کرد.

the data showed a correlation, though the effect was insubstantially strong.

داده‌ها نشان‌دهنده همبستگی بود، اگرچه تأثیر آن از قدرت جزئی برخوردار بود.

the company’s reputation was not damaged insubstantially by the scandal.

شهرت شرکت به طور جزئی توسط رسوایی آسیب ندید.

the upgrade improved performance insubstantially, but was still welcome.

ارتقا عملکرد را به طور جزئی بهبود بخشید، اما همچنان مورد استقبال قرار گرفت.

the risk factor was assessed as being insubstantially high.

عامل خطر به عنوان از درجه اهمیت جزئی بالا ارزیابی شد.

the product’s features were enhanced insubstantially to meet customer demand.

ویژگی‌های محصول به طور جزئی برای پاسخگویی به تقاضای مشتریان ارتقا یافتند.

the team’s morale was affected insubstantially by the minor setback.

روحیه تیم به طور جزئی تحت تأثیر پسرفت جزئی قرار گرفت.

the price increase impacted sales insubstantially during the promotional period.

افزایش قیمت در طول دوره تبلیغاتی تأثیر جزئی بر فروش داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید