Don't jostle against me.
به من نباید فشار بیاورید.
photographs to jostle the mind and the funny bone.
تصاویر برای به هم زدن ذهن و استخوان خنده.
The crowd jostled into the new stadium.
جمعیت به استادیوم جدید هجوم برد.
people jostled to ride alongside their fancy.
افراد برای سوار شدن در کنار آنها به هم فشار می آوردند.
he was jostled by passengers rushing for the gates.
او توسط مسافرانی که برای رفتن به دروازه ها عجله می کردند، هل داده شد.
a jumble of images jostled for attention.
مجموعه ای از تصاویر برای جلب توجه تلاش کردند.
the two players jostled in the paint.
دو بازیکن در منطقه رنگ با هم درگیر شدند.
sleek motor launches jostled for position.
سربازان موتور باریک برای کسب موقعیت با هم درگیر شدند.
jostled through the guests to the bar.
بین مهمانان به سمت بار راه خود را باز کرد.
messengers who jostle pedestrians on the sidewalk.
پیام رسانی که عابر پیاده را در پیاده رو هل می دهد.
jostled my way through the mob.
من خودم را از میان جمعیت عبور دادم.
The players were jostled by an angry crowd as they left the field.
بازیکنان در حالی که از زمین خارج می شدند، توسط جمعیت عصبانی هل داده شدند.
jostled against the others on the crowded platform.
در سکوی شلوغ با دیگران درگیر شدند.
Big transcontinental enterprises jostle with one another for world markets.
شرکت های بزرگ بین قاره ای برای بازارهای جهانی با یکدیگر رقابت می کنند.
Instead, big countries jostle for a share of influence, knowing they cannot monopolise the scene;
در عوض، کشورهای بزرگ برای کسب سهمی از نفوذ تلاش می کنند، زیرا می دانند که نمی توانند صحنه را به انحصار دربیاورند.
Hordes of journalists jostled for position outside the conference hall.
گروههای بزرگی از روزنامهنگاران برای گرفتن موقعیت در خارج از تالار کنفرانس با هم درگیر شدند.
Don't jostle against me.
به من نباید فشار بیاورید.
photographs to jostle the mind and the funny bone.
تصاویر برای به هم زدن ذهن و استخوان خنده.
The crowd jostled into the new stadium.
جمعیت به استادیوم جدید هجوم برد.
people jostled to ride alongside their fancy.
افراد برای سوار شدن در کنار آنها به هم فشار می آوردند.
he was jostled by passengers rushing for the gates.
او توسط مسافرانی که برای رفتن به دروازه ها عجله می کردند، هل داده شد.
a jumble of images jostled for attention.
مجموعه ای از تصاویر برای جلب توجه تلاش کردند.
the two players jostled in the paint.
دو بازیکن در منطقه رنگ با هم درگیر شدند.
sleek motor launches jostled for position.
سربازان موتور باریک برای کسب موقعیت با هم درگیر شدند.
jostled through the guests to the bar.
بین مهمانان به سمت بار راه خود را باز کرد.
messengers who jostle pedestrians on the sidewalk.
پیام رسانی که عابر پیاده را در پیاده رو هل می دهد.
jostled my way through the mob.
من خودم را از میان جمعیت عبور دادم.
The players were jostled by an angry crowd as they left the field.
بازیکنان در حالی که از زمین خارج می شدند، توسط جمعیت عصبانی هل داده شدند.
jostled against the others on the crowded platform.
در سکوی شلوغ با دیگران درگیر شدند.
Big transcontinental enterprises jostle with one another for world markets.
شرکت های بزرگ بین قاره ای برای بازارهای جهانی با یکدیگر رقابت می کنند.
Instead, big countries jostle for a share of influence, knowing they cannot monopolise the scene;
در عوض، کشورهای بزرگ برای کسب سهمی از نفوذ تلاش می کنند، زیرا می دانند که نمی توانند صحنه را به انحصار دربیاورند.
Hordes of journalists jostled for position outside the conference hall.
گروههای بزرگی از روزنامهنگاران برای گرفتن موقعیت در خارج از تالار کنفرانس با هم درگیر شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید