kowtow to authority
تعظیم در برابر اقتدار
kowtow to pressure
تعظیم در برابر فشار
kowtow to demands
تعظیم در برابر خواسته ها
kowtow to tradition
تعظیم در برابر سنت
kowtow to expectations
تعظیم در برابر انتظارات
kowtow to rules
تعظیم در برابر قوانین
kowtow to critics
تعظیم در برابر منتقدان
kowtow to power
تعظیم در برابر قدرت
kowtow to leaders
تعظیم در برابر رهبران
kowtow to customs
تعظیم در برابر رسوم
he had to kowtow to the demands of his boss.
او مجبور بود تا خواسته های رئیس خود را بپذیرد.
in some cultures, it is customary to kowtow as a sign of respect.
در برخی فرهنگها، تعظیم به عنوان نشانه احترام یک رسم است.
she refused to kowtow to peer pressure.
او از پذیرش فشار همسالان خود امتناع کرد.
many people believe you shouldn't have to kowtow to anyone.
بسیاری از مردم معتقدند که نباید مجبور به تعظیم در برابر کسی باشید.
he felt he had to kowtow to the traditions of his family.
او احساس کرد که باید به سنت های خانواده خود احترام بگذارد.
politicians often kowtow to their constituents' wishes.
سیاستمدتها اغلب به خواسته های رای دهندگان خود احترام میگذارند.
she had to kowtow to the rules of the organization.
او مجبور بود به قوانین سازمان احترام بگذارد.
it's not right to kowtow to someone just because of their status.
تعظیم در برابر کسی فقط به دلیل جایگاهش درست نیست.
he would never kowtow to anyone, regardless of their power.
او هرگز در برابر کسی تعظیم نخواهد کرد، صرف نظر از قدرت آنها.
in ancient times, subjects were expected to kowtow to their emperors.
در زمانهای قدیم، انتظار میرفت که رعایا در برابر امپراتوران خود تعظیم کنند.
kowtow to authority
تعظیم در برابر اقتدار
kowtow to pressure
تعظیم در برابر فشار
kowtow to demands
تعظیم در برابر خواسته ها
kowtow to tradition
تعظیم در برابر سنت
kowtow to expectations
تعظیم در برابر انتظارات
kowtow to rules
تعظیم در برابر قوانین
kowtow to critics
تعظیم در برابر منتقدان
kowtow to power
تعظیم در برابر قدرت
kowtow to leaders
تعظیم در برابر رهبران
kowtow to customs
تعظیم در برابر رسوم
he had to kowtow to the demands of his boss.
او مجبور بود تا خواسته های رئیس خود را بپذیرد.
in some cultures, it is customary to kowtow as a sign of respect.
در برخی فرهنگها، تعظیم به عنوان نشانه احترام یک رسم است.
she refused to kowtow to peer pressure.
او از پذیرش فشار همسالان خود امتناع کرد.
many people believe you shouldn't have to kowtow to anyone.
بسیاری از مردم معتقدند که نباید مجبور به تعظیم در برابر کسی باشید.
he felt he had to kowtow to the traditions of his family.
او احساس کرد که باید به سنت های خانواده خود احترام بگذارد.
politicians often kowtow to their constituents' wishes.
سیاستمدتها اغلب به خواسته های رای دهندگان خود احترام میگذارند.
she had to kowtow to the rules of the organization.
او مجبور بود به قوانین سازمان احترام بگذارد.
it's not right to kowtow to someone just because of their status.
تعظیم در برابر کسی فقط به دلیل جایگاهش درست نیست.
he would never kowtow to anyone, regardless of their power.
او هرگز در برابر کسی تعظیم نخواهد کرد، صرف نظر از قدرت آنها.
in ancient times, subjects were expected to kowtow to their emperors.
در زمانهای قدیم، انتظار میرفت که رعایا در برابر امپراتوران خود تعظیم کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید