leven

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یازده; ساعت یازده.

عبارات و ترکیب‌ها

the eleventh hour

ساعت یازدهم

eleven o'clock

یازده صبح

جملات نمونه

The temperature rose to leven degrees today.

دمای هوا امروز به میزان یازده درجه رسید.

She set the oven to leven for baking the cake.

او فر را روی یازده درجه تنظیم کرد تا کیک را بپزد.

The recipe calls for leven cups of flour.

دستور العمل به یازده پیمانه آرد نیاز دارد.

He reached the leven level in the game.

او به سطح یازدهم در بازی رسید.

They celebrated their eleventh anniversary last week.

آنها هفته گذشته سالگرد یازدهم آنها را جشن گرفتند.

The clock struck eleven, signaling the end of the meeting.

ساعت یازده را نشان داد و نشان دهنده پایان جلسه بود.

I have eleven siblings, making for a big family.

من یازده خواهر و برادر دارم که باعث می‌شود خانواده بزرگی داشته باشیم.

The store opens at eleven in the morning.

فروشگاه در ساعت یازده صبح باز می شود.

She scored eleven goals in the last soccer match.

او در آخرین مسابقه فوتبال یازده گل به ثمر رساند.

He needs to study eleven chapters for the exam.

او باید برای امتحان یازده فصل مطالعه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید