misfortunes

[ایالات متحده]/mɪsˈfɔːtʃuːnz/
[بریتانیا]/mɪsˈfɔrtʃuːnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بدشانس یا یک اتفاق نامطلوب

عبارات و ترکیب‌ها

great misfortunes

اشتباهات بزرگ

face misfortunes

با بدشانسی ها روبرو شوید

endure misfortunes

بدشانسی ها را تحمل کنید

overcome misfortunes

بر بدشانسی ها غلبه کنید

share misfortunes

بدشانسی ها را تقسیم کنید

accept misfortunes

بدشانسی ها را بپذیرید

learn from misfortunes

از بدشانسی ها درس بگیرید

report misfortunes

بدشانسی ها را گزارش کنید

experience misfortunes

بدشانسی ها را تجربه کنید

avoid misfortunes

از بدشانسی ها اجتناب کنید

جملات نمونه

he faced many misfortunes in his life.

او با بدبختی‌های زیادی در زندگی خود روبرو شد.

despite his misfortunes, he remained optimistic.

با وجود بدبختی‌هایش، او خوش بین باقی ماند.

misfortunes can teach us valuable lessons.

بدبختی‌ها می‌توانند درس‌های ارزشمندی به ما آموزش دهند.

she learned to cope with her misfortunes.

او یاد گرفت که چگونه با بدبختی‌های خود کنار بیاید.

his misfortunes seemed to follow him everywhere.

به نظر می‌رسید که بدبختی‌های او او را در همه جا دنبال می‌کنند.

we should support each other through misfortunes.

ما باید از یکدیگر در طول بدبختی‌ها حمایت کنیم.

misfortunes often come in threes.

بدبختی‌ها اغلب به صورت سه‌گانه رخ می‌دهند.

she wrote a book about her misfortunes.

او درباره بدبختی‌هایش کتابی نوشت.

he turned his misfortunes into motivation.

او بدبختی‌هایش را به انگیزه تبدیل کرد.

misfortunes can unite people in solidarity.

بدبختی‌ها می‌توانند مردم را در همبستگی متحد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید