mismanage

[ایالات متحده]/mɪs'mænɪdʒ/
[بریتانیا]/'mɪs'mænɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به بد یا نادرست مدیریت کردن چیزی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریmismanaging
شکل سوم شخص مفردmismanages
قسمت سوم فعلmismanaged
زمان گذشتهmismanaged

عبارات و ترکیب‌ها

financial mismanagement

سوء مدیریت مالی

mismanage resources

مدیریت ضعیف منابع

mismanage time

مدیریت ضعیف زمان

جملات نمونه

The prison service has been badly mismanaged in recent years.

خدمات زندان در سال‌های اخیر به شدت سوء مدیریت شده است.

The company's financial problems were caused by mismanagement.

مشکلات مالی شرکت ناشی از سوء مدیریت بود.

The team suffered due to the coach's mismanagement of resources.

تیم به دلیل سوء مدیریت منابع توسط مربی دچار مشکل شد.

The project failed because of mismanagement of deadlines.

به دلیل سوء مدیریت مهلت‌ها پروژه شکست خورد.

The mismanagement of funds led to a budget deficit.

سوء مدیریت بودجه منجر به کسری بودجه شد.

The mismanagement of the crisis worsened the situation.

سوء مدیریت بحران وضعیت را بدتر کرد.

She was fired for mismanaging the department.

او به دلیل سوء مدیریت بخش اخراج شد.

The mismanagement of employee schedules resulted in chaos.

سوء مدیریت برنامه های کارکنان منجر به هرج و مرج شد.

The mismanagement of resources led to delays in the project.

سوء مدیریت منابع منجر به تاخیر در پروژه شد.

Mismanagement of time can lead to missed opportunities.

سوء مدیریت زمان می تواند منجر به از دست دادن فرصت ها شود.

The mismanagement of the event caused dissatisfaction among attendees.

سوء مدیریت رویداد باعث نارضایتی در بین شرکت کنندگان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید