monk-like silence
سکوت مانند یک موناک
monk-like focus
تمرکز مانند یک موناک
monk-like calm
آرامش مانند یک موناک
living monk-like
زندگی مانند یک موناک
monk-like demeanor
رفتار مانند یک موناک
a monk-like life
زندگی مانند یک موناک
monk-like existence
وجود مانند یک موناک
acting monk-like
رفتار مانند یک موناک
monk-like stillness
خاموšی مانند یک موناک
felt monk-like
احساس مانند یک موناک
he lived a monk-like existence, dedicating his days to writing.
او زندگیای مانند یک موناگیم زیست، روزهای خود را به نوشتن اختصاص داد.
the professor's monk-like demeanor calmed the anxious students.
صورت موناگیم پروفسور دانشجویان نگران را آرام کرد.
she adopted a monk-like lifestyle, renouncing material possessions.
او سبک زندگیای مانند یک موناگیم پذیرفت و از داراییهای مادی غافل گشت.
his monk-like focus allowed him to complete the challenging project.
تمرکز موناگیم او به او اجازه داد تا پروژه چالشبرانگیز را به پایان برساند.
the artist's monk-like solitude fueled his creative process.
تنهایی موناگیم هنرمند فرایند خلاقانهاش را تقویت کرد.
maintaining a monk-like discipline is key to achieving your goals.
حفظ انضباطی مانند یک موناگیم کلید دستیابی به اهداف شماست.
he maintained a monk-like silence during the meeting.
او در حین جلسه سکوتی مانند یک موناگیم حفظ کرد.
the monk-like simplicity of their home was quite refreshing.
سادگی مانند یک موناگیم خانهشان بسیار تازگیبخش بود.
she admired his monk-like dedication to the cause.
او از وفاداریاش به این بازگشت مانند یک موناگیم شانس زیادی داشت.
he retreated to a cabin, living a monk-like life in the woods.
او به یک خانه روستایی پناه برد و زندگیای مانند یک موناگیم در جنگل زیست.
the monk-like routine provided structure to his day.
روشینهای مانند یک موناگیم ساختاری به روز او اضافه کرد.
monk-like silence
سکوت مانند یک موناک
monk-like focus
تمرکز مانند یک موناک
monk-like calm
آرامش مانند یک موناک
living monk-like
زندگی مانند یک موناک
monk-like demeanor
رفتار مانند یک موناک
a monk-like life
زندگی مانند یک موناک
monk-like existence
وجود مانند یک موناک
acting monk-like
رفتار مانند یک موناک
monk-like stillness
خاموšی مانند یک موناک
felt monk-like
احساس مانند یک موناک
he lived a monk-like existence, dedicating his days to writing.
او زندگیای مانند یک موناگیم زیست، روزهای خود را به نوشتن اختصاص داد.
the professor's monk-like demeanor calmed the anxious students.
صورت موناگیم پروفسور دانشجویان نگران را آرام کرد.
she adopted a monk-like lifestyle, renouncing material possessions.
او سبک زندگیای مانند یک موناگیم پذیرفت و از داراییهای مادی غافل گشت.
his monk-like focus allowed him to complete the challenging project.
تمرکز موناگیم او به او اجازه داد تا پروژه چالشبرانگیز را به پایان برساند.
the artist's monk-like solitude fueled his creative process.
تنهایی موناگیم هنرمند فرایند خلاقانهاش را تقویت کرد.
maintaining a monk-like discipline is key to achieving your goals.
حفظ انضباطی مانند یک موناگیم کلید دستیابی به اهداف شماست.
he maintained a monk-like silence during the meeting.
او در حین جلسه سکوتی مانند یک موناگیم حفظ کرد.
the monk-like simplicity of their home was quite refreshing.
سادگی مانند یک موناگیم خانهشان بسیار تازگیبخش بود.
she admired his monk-like dedication to the cause.
او از وفاداریاش به این بازگشت مانند یک موناگیم شانس زیادی داشت.
he retreated to a cabin, living a monk-like life in the woods.
او به یک خانه روستایی پناه برد و زندگیای مانند یک موناگیم در جنگل زیست.
the monk-like routine provided structure to his day.
روشینهای مانند یک موناگیم ساختاری به روز او اضافه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید