moods

[ایالات متحده]/muːdz/
[بریتانیا]/muːdz/

ترجمه

n. جمعۀ mood؛ حالات یا احساسات عاطفی

عبارات و ترکیب‌ها

in moods

در حالات

changing moods

احوال در حال تغییر

dark moods

احوال تاریک

moods swing

نوسانات حالات

light moods

احوال روشن

moods affect

تاثیر حالات

moods shift

تغییر حالات

moods matter

حالت ها مهم هستند

moods brighten

حالت ها را روشن تر می کنند

moods improve

حالت ها بهبود می یابند

جملات نمونه

her moods often shift without any apparent reason.

احوال او اغلب بدون هیچ دلیل ظاهری تغییر می کند.

the gloomy weather put me in a bad mood.

هواى ابری من را در حال و هوای بدی قرار داد.

he's in a cheerful mood today, unlike yesterday.

او امروز با نشاط است، برخلاف دیروز.

i try to stay in a positive mood, even when stressed.

من سعی می کنم حتی در زمان استرس هم در حال و هوای مثبت بمانم.

the music matched her playful moods perfectly.

موسیقی به طور کامل با حال و هوای بازیگوشانه او مطابقت داشت.

seasonal changes can affect people's moods.

تغییرات فصلی می تواند بر حال و هوای مردم تأثیر بگذارد.

he has a tendency to swing between moods.

او تمایلی به نوسان بین حالات دارد.

she's in a reflective mood after the long trip.

او بعد از سفر طولانی در حال و هوای تأملی است.

the baby's moods were unpredictable and challenging.

حال و هوای نوزاد غیرقابل پیش بینی و چالش برانگیز بود.

understanding someone's moods can improve communication.

درک حال و هوای کسی می تواند ارتباطات را بهبود بخشد.

the artist's paintings reflected his various moods.

نقاشی های هنرمند حال و هوای مختلف او را منعکس می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید