neighbor

[ایالات متحده]/ˈneɪbə/
[بریتانیا]/ˈneɪbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. در کنار یا مجاور بودن با
vi. زندگی کردن یا در کنار کسی قرار داشتن
adj. نزدیک به کسی یا چیزی واقع شده
n. شخصی که در نزدیکی دیگری زندگی می‌کند
Word Forms
جمعneighbors
شکل سوم شخص مفردneighbors

عبارات و ترکیب‌ها

good neighbor

همسایه خوب

neighboring house

خانه همسایه

next door neighbor

همسایه در خانه کناری

friendly neighbor

همسایه مهربان

neighborly help

کمک همسایگی

new neighbor

همسایه جدید

neighbor dispute

مشکلات همسایگی

neighbor's yard

حیاط همسایه

friendly neighbors

همسایگان مهربان

neighboring countries

کشورهای همسایه

جملات نمونه

i often chat with my neighbor over the fence.

من اغلب با همسایه‌ام بالای حصار چت می‌کنم.

my neighbor helps me with my garden.

همسایه‌ام در باغبانی به من کمک می‌کند.

we had a barbecue with our neighbors last weekend.

ما آخر هفته گذشته باربکیو با همسایگانمان داشتیم.

it's nice to have friendly neighbors.

داشتن همسایه‌هایی که دوست‌داشتنی هستند، خوب است.

my neighbor's dog barks all night.

سگ همسایه‌ام شب‌ها تمام شب پارس می‌کند.

we exchanged gifts with our neighbors during the holidays.

ما در تعطیلات با همسایگانمان هدیانا رد و بدل کردیم.

sometimes, neighbors can become like family.

گاهی اوقات، همسایه‌ها می‌توانند مانند خانواده شوند.

our neighbor is an excellent cook.

همسایه‌مان آشپز بسیار خوبی است.

she borrowed a cup of sugar from her neighbor.

او یک فنجان شکر از همسایه‌اش قرض گرفت.

we often help each other with neighborly duties.

ما اغلب به یکدیگر در انجام وظایف همسایگی کمک می‌کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید