non-follower attitude
وضعیت غیرپیرو
a non-follower
یک غیرپیرو
being a non-follower
بودن یک غیرپیرو
non-follower behavior
رفتار غیرپیرو
was a non-follower
غیرپیرو بود
non-follower group
گروه غیرپیرو
non-followers typically
معمولاً غیرپیروان
non-follower stance
موضع غیرپیرو
non-follower style
سبک غیرپیرو
he's a non-follower and prefers to think for himself.
او یک نفر نپیروی کننده است و بهتر است خودش فکر کند.
the non-follower often challenges established norms.
نفر نپیروی کننده اغلب نرمهای مرسوم را چالش میگیرد.
she's a strong-willed non-follower in her career path.
او در مسیر شغلی خود یک نفر نپیروی کننده با اراده قوی است.
being a non-follower can lead to innovation.
بودن یک نفر نپیروی کننده میتواند به نوآوری منجر شود.
he's a vocal non-follower of the company's policies.
او یک نفر نپیروی کننده صدای بلند سیاستهای شرکت است.
the non-follower questioned the manager's decision.
نفر نپیروی کننده تصمیم مدیر را به سوال کشید.
she's a creative non-follower with unique ideas.
او یک نفر نپیروی کننده خلاق با ایدههای منحصر به فرد است.
he remained a steadfast non-follower despite pressure.
او با وجود فشار، همچنان یک نفر نپیروی کننده وفادار باقی ماند.
the non-follower actively sought alternative solutions.
نفر نپیروی کننده به طور فعال راهحلهای جایگزین را جستجو کرد.
she's a rebellious non-follower with a strong voice.
او یک نفر نپیروی کننده بغاوتطلب با صدای قوی است.
he's a critical non-follower, always questioning assumptions.
او یک نفر نپیروی کننده بسیار حساس است که همیشه فرضیات را به سوال میکشد.
non-follower attitude
وضعیت غیرپیرو
a non-follower
یک غیرپیرو
being a non-follower
بودن یک غیرپیرو
non-follower behavior
رفتار غیرپیرو
was a non-follower
غیرپیرو بود
non-follower group
گروه غیرپیرو
non-followers typically
معمولاً غیرپیروان
non-follower stance
موضع غیرپیرو
non-follower style
سبک غیرپیرو
he's a non-follower and prefers to think for himself.
او یک نفر نپیروی کننده است و بهتر است خودش فکر کند.
the non-follower often challenges established norms.
نفر نپیروی کننده اغلب نرمهای مرسوم را چالش میگیرد.
she's a strong-willed non-follower in her career path.
او در مسیر شغلی خود یک نفر نپیروی کننده با اراده قوی است.
being a non-follower can lead to innovation.
بودن یک نفر نپیروی کننده میتواند به نوآوری منجر شود.
he's a vocal non-follower of the company's policies.
او یک نفر نپیروی کننده صدای بلند سیاستهای شرکت است.
the non-follower questioned the manager's decision.
نفر نپیروی کننده تصمیم مدیر را به سوال کشید.
she's a creative non-follower with unique ideas.
او یک نفر نپیروی کننده خلاق با ایدههای منحصر به فرد است.
he remained a steadfast non-follower despite pressure.
او با وجود فشار، همچنان یک نفر نپیروی کننده وفادار باقی ماند.
the non-follower actively sought alternative solutions.
نفر نپیروی کننده به طور فعال راهحلهای جایگزین را جستجو کرد.
she's a rebellious non-follower with a strong voice.
او یک نفر نپیروی کننده بغاوتطلب با صدای قوی است.
he's a critical non-follower, always questioning assumptions.
او یک نفر نپیروی کننده بسیار حساس است که همیشه فرضیات را به سوال میکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید