the ostracizer
حذفکننده
a serial ostracizer
حذفکننده سریالی
workplace ostracizer
حذفکننده محیط کار
social ostracizer
حذفکننده اجتماعی
ostracizer mentality
نگاه حذفکننده
being an ostracizer
حذفکننده بودن
known ostracizer
حذفکننده شناختهشده
ostracizer behavior
رفتار حذفکننده
a ruthless ostracizer
حذفکننده بیرحم
chronic ostracizer
حذفکننده مزمن
the ostracizer condemned the group for their unconventional beliefs.
مرد تبعید کننده گروه را به خاطر باورهای غیرمتعارفشان محکوم کرد.
she became known as an ostracizer after excluding her former friends.
او پس از حذف دوستان سابقش به عنوان یک مرد تبعید کننده شناخته شد.
the ostracizer showed no mercy in banishing dissidents from the community.
مرد تبعید کننده بدون دلسوزی مخالفان را از جامعه تبعید کرد.
he served as the primary ostracizer during the political purge.
او در جریان پاکسازی سیاسی به عنوان اصلیترین مرد تبعید کننده خدمت کرد.
the ostracizer's harsh methods alienated even potential supporters.
روشهای سختگیرانه مرد تبعید کننده حتی حامیان بالقوه را بیگانه کرد.
as an ostracizer, she enforced strict conformity within the organization.
به عنوان یک مرد تبعید کننده، او انطباق سختگیرانه را در سازمان تحمیل کرد.
the community regarded him as a relentless ostracizer of outsiders.
جامعه او را به عنوان یک مرد تبعید کننده بیرحم از افراد خارججامعه میدانست.
the ostracizer justified their actions as necessary for preserving traditions.
مرد تبعید کننده اقدامات خود را به عنوان ضرورتی برای حفظ سنتها توجیه کرد.
history remembers her as a cruel ostracizer who destroyed countless lives.
تاریخ او را به عنوان یک مرد تبعید کننده بیرحم به یاد دارد که زندگیهای بیشماری را نابود کرد.
the ostracizer wielded power through systematic exclusion and marginalization.
مرد تبعید کننده با حذف و حاشیه سازی سیستماتیک قدرت داشت.
even former allies feared becoming victims of the ostracizer's wrath.
حتی متحدان سابق از اینکه تبدیل به قربانی خشم مرد تبعید کننده شوند میترسیدند.
the ostracizer's reputation preceded them, causing others to self-censor.
شهرت مرد تبعید کننده پیش از او بود و باعث میشد دیگران خودسانسوری کنند.
teachers sometimes become unwitting ostracizers when they play favorites.
معلمها گاهی اوقات ناخواسته به مردان تبعید کننده تبدیل میشوند وقتی که طرفدار بازی میکنند.
the ostracizer
حذفکننده
a serial ostracizer
حذفکننده سریالی
workplace ostracizer
حذفکننده محیط کار
social ostracizer
حذفکننده اجتماعی
ostracizer mentality
نگاه حذفکننده
being an ostracizer
حذفکننده بودن
known ostracizer
حذفکننده شناختهشده
ostracizer behavior
رفتار حذفکننده
a ruthless ostracizer
حذفکننده بیرحم
chronic ostracizer
حذفکننده مزمن
the ostracizer condemned the group for their unconventional beliefs.
مرد تبعید کننده گروه را به خاطر باورهای غیرمتعارفشان محکوم کرد.
she became known as an ostracizer after excluding her former friends.
او پس از حذف دوستان سابقش به عنوان یک مرد تبعید کننده شناخته شد.
the ostracizer showed no mercy in banishing dissidents from the community.
مرد تبعید کننده بدون دلسوزی مخالفان را از جامعه تبعید کرد.
he served as the primary ostracizer during the political purge.
او در جریان پاکسازی سیاسی به عنوان اصلیترین مرد تبعید کننده خدمت کرد.
the ostracizer's harsh methods alienated even potential supporters.
روشهای سختگیرانه مرد تبعید کننده حتی حامیان بالقوه را بیگانه کرد.
as an ostracizer, she enforced strict conformity within the organization.
به عنوان یک مرد تبعید کننده، او انطباق سختگیرانه را در سازمان تحمیل کرد.
the community regarded him as a relentless ostracizer of outsiders.
جامعه او را به عنوان یک مرد تبعید کننده بیرحم از افراد خارججامعه میدانست.
the ostracizer justified their actions as necessary for preserving traditions.
مرد تبعید کننده اقدامات خود را به عنوان ضرورتی برای حفظ سنتها توجیه کرد.
history remembers her as a cruel ostracizer who destroyed countless lives.
تاریخ او را به عنوان یک مرد تبعید کننده بیرحم به یاد دارد که زندگیهای بیشماری را نابود کرد.
the ostracizer wielded power through systematic exclusion and marginalization.
مرد تبعید کننده با حذف و حاشیه سازی سیستماتیک قدرت داشت.
even former allies feared becoming victims of the ostracizer's wrath.
حتی متحدان سابق از اینکه تبدیل به قربانی خشم مرد تبعید کننده شوند میترسیدند.
the ostracizer's reputation preceded them, causing others to self-censor.
شهرت مرد تبعید کننده پیش از او بود و باعث میشد دیگران خودسانسوری کنند.
teachers sometimes become unwitting ostracizers when they play favorites.
معلمها گاهی اوقات ناخواسته به مردان تبعید کننده تبدیل میشوند وقتی که طرفدار بازی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید