ostracizer

[ایالات متحده]/ˈɒstrəsaɪzər/
[بریتانیا]/ˈɑːstrəsaɪzər/

ترجمه

n. شخصی که دیگران را مورد طرد قرار می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

the ostracizer

حذف‌کننده

a serial ostracizer

حذف‌کننده سریالی

workplace ostracizer

حذف‌کننده محیط کار

social ostracizer

حذف‌کننده اجتماعی

ostracizer mentality

نگاه حذف‌کننده

being an ostracizer

حذف‌کننده بودن

known ostracizer

حذف‌کننده شناخته‌شده

ostracizer behavior

رفتار حذف‌کننده

a ruthless ostracizer

حذف‌کننده بی‌رحم

chronic ostracizer

حذف‌کننده مزمن

جملات نمونه

the ostracizer condemned the group for their unconventional beliefs.

مرد تبعید کننده گروه را به خاطر باورهای غیرمتعارفشان محکوم کرد.

she became known as an ostracizer after excluding her former friends.

او پس از حذف دوستان سابقش به عنوان یک مرد تبعید کننده شناخته شد.

the ostracizer showed no mercy in banishing dissidents from the community.

مرد تبعید کننده بدون دلسوزی مخالفان را از جامعه تبعید کرد.

he served as the primary ostracizer during the political purge.

او در جریان پاکسازی سیاسی به عنوان اصلی‌ترین مرد تبعید کننده خدمت کرد.

the ostracizer's harsh methods alienated even potential supporters.

روش‌های سختگیرانه مرد تبعید کننده حتی حامیان بالقوه را بیگانه کرد.

as an ostracizer, she enforced strict conformity within the organization.

به عنوان یک مرد تبعید کننده، او انطباق سختگیرانه را در سازمان تحمیل کرد.

the community regarded him as a relentless ostracizer of outsiders.

جامعه او را به عنوان یک مرد تبعید کننده بی‌رحم از افراد خارج‌جامعه می‌دانست.

the ostracizer justified their actions as necessary for preserving traditions.

مرد تبعید کننده اقدامات خود را به عنوان ضرورتی برای حفظ سنت‌ها توجیه کرد.

history remembers her as a cruel ostracizer who destroyed countless lives.

تاریخ او را به عنوان یک مرد تبعید کننده بی‌رحم به یاد دارد که زندگی‌های بی‌شماری را نابود کرد.

the ostracizer wielded power through systematic exclusion and marginalization.

مرد تبعید کننده با حذف و حاشیه سازی سیستماتیک قدرت داشت.

even former allies feared becoming victims of the ostracizer's wrath.

حتی متحدان سابق از اینکه تبدیل به قربانی خشم مرد تبعید کننده شوند می‌ترسیدند.

the ostracizer's reputation preceded them, causing others to self-censor.

شهرت مرد تبعید کننده پیش از او بود و باعث می‌شد دیگران خودسانسوری کنند.

teachers sometimes become unwitting ostracizers when they play favorites.

معلم‌ها گاهی اوقات ناخواسته به مردان تبعید کننده تبدیل می‌شوند وقتی که طرفدار بازی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید