overpower

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈpaʊə(r)/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈpaʊər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. شکست دادن کسی یا چیزی; ناتوان کردن کسی یا چیزی از تحمل
Word Forms
زمان گذشتهoverpowered
شکل سوم شخص مفردoverpowers
قسمت سوم فعلoverpowered
جمعoverpowers
صفت یا فعل حال استمراریoverpowering

جملات نمونه

an overpowering urge

یک حس غلبه‌آمیز

The smell of the garbage overpowered me.

بوی زباله مرا در بر گرفت.

an overpowering, sickly sweet smell

یک بوی غلبه‌آمیز، شیرین و تهوع‌آور

they were overpowered by the fumes.

دود غلبه بر آنها شد.

be overpowered with the beauty of the scene

با زیبایی صحنه غرق شوید

Your kindness overpowers me.

مهربانی شما مرا تحت تاثیر قرار می‌دهد.

Never overpower your boat.

هرگز قایق خود را غرق نکنید.

an overpowering need for solitude.

یک نیاز غلبه‌آمیز به تنهایی.

Police overpowered the criminal and took him away.

پلیس جنایتکار را غلبه داد و او را دستگیر کرد.

There was an overpowering smell of burning tyres.

بوی غلبه‌آمیز لاستیک‌های سوخته وجود داشت.

sex was conceptualized as an overpowering force in the individual.

جنسیت به عنوان یک نیروی غالب در فرد درک شد.

The air was filled with the overpowering stench of decomposing vegetation.

هوا با بوی غلبه‌آمیز گیاهان در حال پوسیدگی پر شده بود.

the film-makers' proficiency is overpowered by their tendency to sugar-coat the material.

مهارت فیلمسازان تحت تأثیر تمایل آنها به شیرین کردن مطالب قرار می گیرد.

despite facing overpowering odds the partisan froces remained unsubdued.

با وجود مواجهه با شانس‌های غلبه‌آمیز، نیروهای چریکی مطیع نشدند.

Luke and Anduvil overpowered their captors, and forced Kaaldar to administer a counteragent serum to cure Luke of the disease.

لوک و اندوویل بر اسیران خود غلبه کردند و کاالدار را مجبور کردند تا یک سرم ضدعامل برای درمان لوک از بیماری تجویز کند.

My duties weren't onerous; I only had to greet the guests. Somethingoppressive weighs one down in body or spirit, as by subjection to an overpowering natural influence or to the harsh or unjust exercise of power:

وظایف من سنگین نبودند؛ من فقط باید مهمانان را خوشامد می‌گفتم. چیزی که باعث فشار بر یک فرد در جسم یا روح می‌شود، مانند تحت تأثیر یک نیروی طبیعی طاقت‌فرسا یا اعمال قدرت سختگیرانه یا ناعادلانه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید