peddle

[ایالات متحده]/ˈpedl/
[بریتانیا]/ˈpedl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: فروش کالاها با رفتن از مکان به مکان یا با فریاد زدن در خیابان‌ها؛ تبلیغ به طور وسیع یا تهاجمی.
Word Forms
قسمت سوم فعلpeddled
شکل سوم شخص مفردpeddles
صفت یا فعل حال استمراریpeddling
زمان گذشتهpeddled
جمعpeddles

جملات نمونه

peddle one's old wares

فروش کالاهای قدیمی

some nostrum peddled as a cure for unemployment

دارویی شبه‌علمی که به عنوان درمانی برای بیکاری تبلیغ می‌شود

She loves to peddle gossip round the village.

او عاشق پخش کردن شایعات در اطراف روستا است.

He peddled fish from a pushcart.

او ماهی را از یک گاری دستی می‌فروخت.

he peddled art and printing materials around the country.

او آثار هنری و مواد چاپی را در سراسر کشور می‌فروخت.

the giant con that has been peddled in the Conservative press.

کلاهبرداری بزرگ که در رسانه های محافظه کار تبلیغ شده است.

He has peddled the myth that he is supporting the local population.

او افسانه ای را تبلیغ کرده است که از جمعیت محلی حمایت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید