used pejoratively
به طور تحقیرآمیز استفاده شده
viewed pejoratively
به طور تحقیرآمیز دیده شده
labelled pejoratively
به طور تحقیرآمیز برچسب گذاری شده
described pejoratively
به طور تحقیرآمیز توصیف شده
interpreted pejoratively
به طور تحقیرآمیز تفسیر شده
called pejoratively
به طور تحقیرآمیز نامیده شده
seen pejoratively
به طور تحقیرآمیز دیده می شود
termed pejoratively
به طور تحقیرآمیز نامگذاری شده
defined pejoratively
به طور تحقیرآمیز تعریف شده
regarded pejoratively
به طور تحقیرآمیز در نظر گرفته شده
he used the term pejoratively to insult her intelligence.
او از این اصطلاح تحقیرآمیز برای توهین به هوش او استفاده کرد.
some people refer to that style of music pejoratively.
برخی افراد به طور تحقیرآمیز به آن سبک موسیقی اشاره میکنند.
she described his behavior pejoratively, calling him immature.
او رفتار او را به طور تحقیرآمیز توصیف کرد و او را غیر بالغ نامید.
the politician spoke pejoratively about his opponent's policies.
سیاستمدار به طور تحقیرآمیز در مورد سیاستهای رقیب خود صحبت کرد.
he often uses the word pejoratively to criticize others.
او اغلب از این واژه به طور تحقیرآمیز برای انتقاد از دیگران استفاده میکند.
many critics use the term pejoratively to dismiss the film.
بسیاری از منتقدان از این اصطلاح به طور تحقیرآمیز برای دور ریختن فیلم استفاده میکنند.
she felt that the label was used pejoratively in the discussion.
او احساس کرد که آن برچسب به طور تحقیرآمیز در بحث مورد استفاده قرار گرفته است.
using that phrase pejoratively can hurt people's feelings.
استفاده از آن عبارت به طور تحقیرآمیز میتواند باعث ناراحتی دیگران شود.
he often speaks pejoratively about the younger generation.
او اغلب به طور تحقیرآمیز در مورد نسل جوان صحبت میکند.
in the debate, she referred to his ideas pejoratively.
در بحث، او به طور تحقیرآمیز به ایدههای او اشاره کرد.
used pejoratively
به طور تحقیرآمیز استفاده شده
viewed pejoratively
به طور تحقیرآمیز دیده شده
labelled pejoratively
به طور تحقیرآمیز برچسب گذاری شده
described pejoratively
به طور تحقیرآمیز توصیف شده
interpreted pejoratively
به طور تحقیرآمیز تفسیر شده
called pejoratively
به طور تحقیرآمیز نامیده شده
seen pejoratively
به طور تحقیرآمیز دیده می شود
termed pejoratively
به طور تحقیرآمیز نامگذاری شده
defined pejoratively
به طور تحقیرآمیز تعریف شده
regarded pejoratively
به طور تحقیرآمیز در نظر گرفته شده
he used the term pejoratively to insult her intelligence.
او از این اصطلاح تحقیرآمیز برای توهین به هوش او استفاده کرد.
some people refer to that style of music pejoratively.
برخی افراد به طور تحقیرآمیز به آن سبک موسیقی اشاره میکنند.
she described his behavior pejoratively, calling him immature.
او رفتار او را به طور تحقیرآمیز توصیف کرد و او را غیر بالغ نامید.
the politician spoke pejoratively about his opponent's policies.
سیاستمدار به طور تحقیرآمیز در مورد سیاستهای رقیب خود صحبت کرد.
he often uses the word pejoratively to criticize others.
او اغلب از این واژه به طور تحقیرآمیز برای انتقاد از دیگران استفاده میکند.
many critics use the term pejoratively to dismiss the film.
بسیاری از منتقدان از این اصطلاح به طور تحقیرآمیز برای دور ریختن فیلم استفاده میکنند.
she felt that the label was used pejoratively in the discussion.
او احساس کرد که آن برچسب به طور تحقیرآمیز در بحث مورد استفاده قرار گرفته است.
using that phrase pejoratively can hurt people's feelings.
استفاده از آن عبارت به طور تحقیرآمیز میتواند باعث ناراحتی دیگران شود.
he often speaks pejoratively about the younger generation.
او اغلب به طور تحقیرآمیز در مورد نسل جوان صحبت میکند.
in the debate, she referred to his ideas pejoratively.
در بحث، او به طور تحقیرآمیز به ایدههای او اشاره کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید