acting philanthropically
با عمل خیرخواهانه
philanthropically donating
با اهدای خیرخواهانه
philanthropically supporting
با حمایت خیرخواهانه
philanthropically inclined
دارای گرایش خیرخواهانه
philanthropically driven
بهخیرخواهی گرایشیافته
philanthropically involved
درگیر خیرخواهی
behaved philanthropically
با رفتار خیرخواهانه
philanthropically funded
با بودجه خیرخواهانه
philanthropically minded
خیرخواهانه فکر کردن
the foundation generously supported the arts philanthropically, funding numerous local initiatives.
بنیاد سخاوتمندانه از هنرها به طور خیرخواهانه حمایت کرد و بودجه چندین طرح محلی را تامین کرد.
she donated a significant sum philanthropically to the children's hospital, ensuring vital resources.
او مبلغ قابل توجهی را به طور خیرخواهانه به بیمارستان کودکان اهدا کرد و منابع حیاتی را تامین کرد.
the company acted philanthropically by establishing a scholarship program for underprivileged students.
شرکت با ایجاد یک برنامه بورسیه برای دانشجویان محروم، به طور خیرخواهانه عمل کرد.
he managed his wealth and invested philanthropically in sustainable energy projects.
او ثروت خود را مدیریت کرد و به طور خیرخواهانه در پروژه های انرژی پایدار سرمایه گذاری کرد.
the community rallied around the cause, supporting the charity philanthropically and consistently.
جامعه گرد این هدف متحد شد و به طور خیرخواهانه و مداوم از خیریه حمایت کرد.
the board of directors voted to operate philanthropically, prioritizing social impact over profit.
هیئت مدیره رای داد که به طور خیرخواهانه فعالیت کند و بر تأثیر اجتماعی اولویت دهد تا سود.
they chose to live modestly and give philanthropically, dedicating their lives to helping others.
آنها انتخاب کردند که به طور متواضعانه زندگی کنند و به طور خیرخواهانه کمک کنند و زندگی خود را به کمک به دیگران اختصاص دهند.
the university established a center to study philanthropy and promote philanthropically-minded giving.
دانشگاه یک مرکز برای مطالعه خیریه و ترویج اهدای الهی تأسیس کرد.
the couple planned their estate philanthropically, leaving the majority to their favorite charity.
زوج برنامه املاک خود را به طور خیرخواهانه برنامه ریزی کردند و بیشتر آن را به خیریه مورد علاقه خود بخشیدند.
the organization’s mission is to operate philanthropically, addressing critical needs in the community.
ماموریت سازمان این است که به طور خیرخواهانه فعالیت کند و به نیازهای حیاتی در جامعه رسیدگی کند.
the donor approached the project philanthropically, offering substantial financial support without expectation.
اهدا کننده با رویکردی خیرخواهانه به پروژه نزدیک شد و بدون هیچ انتظاری، حمایت مالی قابل توجهی ارائه کرد.
acting philanthropically
با عمل خیرخواهانه
philanthropically donating
با اهدای خیرخواهانه
philanthropically supporting
با حمایت خیرخواهانه
philanthropically inclined
دارای گرایش خیرخواهانه
philanthropically driven
بهخیرخواهی گرایشیافته
philanthropically involved
درگیر خیرخواهی
behaved philanthropically
با رفتار خیرخواهانه
philanthropically funded
با بودجه خیرخواهانه
philanthropically minded
خیرخواهانه فکر کردن
the foundation generously supported the arts philanthropically, funding numerous local initiatives.
بنیاد سخاوتمندانه از هنرها به طور خیرخواهانه حمایت کرد و بودجه چندین طرح محلی را تامین کرد.
she donated a significant sum philanthropically to the children's hospital, ensuring vital resources.
او مبلغ قابل توجهی را به طور خیرخواهانه به بیمارستان کودکان اهدا کرد و منابع حیاتی را تامین کرد.
the company acted philanthropically by establishing a scholarship program for underprivileged students.
شرکت با ایجاد یک برنامه بورسیه برای دانشجویان محروم، به طور خیرخواهانه عمل کرد.
he managed his wealth and invested philanthropically in sustainable energy projects.
او ثروت خود را مدیریت کرد و به طور خیرخواهانه در پروژه های انرژی پایدار سرمایه گذاری کرد.
the community rallied around the cause, supporting the charity philanthropically and consistently.
جامعه گرد این هدف متحد شد و به طور خیرخواهانه و مداوم از خیریه حمایت کرد.
the board of directors voted to operate philanthropically, prioritizing social impact over profit.
هیئت مدیره رای داد که به طور خیرخواهانه فعالیت کند و بر تأثیر اجتماعی اولویت دهد تا سود.
they chose to live modestly and give philanthropically, dedicating their lives to helping others.
آنها انتخاب کردند که به طور متواضعانه زندگی کنند و به طور خیرخواهانه کمک کنند و زندگی خود را به کمک به دیگران اختصاص دهند.
the university established a center to study philanthropy and promote philanthropically-minded giving.
دانشگاه یک مرکز برای مطالعه خیریه و ترویج اهدای الهی تأسیس کرد.
the couple planned their estate philanthropically, leaving the majority to their favorite charity.
زوج برنامه املاک خود را به طور خیرخواهانه برنامه ریزی کردند و بیشتر آن را به خیریه مورد علاقه خود بخشیدند.
the organization’s mission is to operate philanthropically, addressing critical needs in the community.
ماموریت سازمان این است که به طور خیرخواهانه فعالیت کند و به نیازهای حیاتی در جامعه رسیدگی کند.
the donor approached the project philanthropically, offering substantial financial support without expectation.
اهدا کننده با رویکردی خیرخواهانه به پروژه نزدیک شد و بدون هیچ انتظاری، حمایت مالی قابل توجهی ارائه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید