pickiest eater
خوراکخوریترین
being pickiest
بودن خوراکخوریترین
pickiest customer
خوراکخوریترین مشتری
so pickiest
خوراکخوریترین
pickiest job
خوراکخوریترین شغل
was pickiest
خوراکخوریترین بود
pickiest kids
خوراکخوریترین کودکان
pickiest one
خوراکخوریترین یکی
getting pickiest
در حال شدن خوراکخوریترین
pickiest time
زمان خوراکخوریترین
she's the pickiest eater i know; she won't try anything new.
او سختترین خوراکی کسی است که من میشناسم؛ او هیچ چیز جدیدی را امتحان نمیکند.
my toddler is the pickiest customer when it comes to bedtime stories.
پسر کوچک من در زمان داستانهای خواب سختترین مشتری است.
he's a notoriously picky moviegoer, always criticizing the plot.
او یک مخاطب سینمایی مشهور با انتقادات زیاد است، همیشه داستان را انتقاد میکند.
the pickiest clients are often the most demanding to work with.
مشتریان سختترین اغلب در کار با آنها بیشترین تقاضا را دارند.
she's a picky shopper, comparing prices at every store.
او یک خریدار سختتر است، قیمتها را در هر فروشگاه مقایسه میکند.
he's the pickiest person about his coffee; it has to be perfect.
او سختترین فرد در مورد قهوهاش است؛ باید کامل باشد.
even the pickiest critics praised the actor's performance.
حتی نقدچینهای سختتر نیز به اجرای بازیگر تحسین کردند.
the pickiest students ask the most insightful questions.
دانشجویان سختترین سوالاتی را که بیشترین اطلاعات را دارند میپرسند.
she's a picky dresser, always wanting the latest trends.
او یک لباسپوش سختتر است، همیشه به جدیدترین روندها علاقه دارد.
he's the pickiest driver, constantly complaining about traffic.
او سختترین راننده است، همیشه درباره ترافیک شکایت میکند.
the pickiest houseguests are hard to please with accommodations.
مهمانهای خانه سختترین با اقامتهایی که دشوار است رضایت خوردن.
pickiest eater
خوراکخوریترین
being pickiest
بودن خوراکخوریترین
pickiest customer
خوراکخوریترین مشتری
so pickiest
خوراکخوریترین
pickiest job
خوراکخوریترین شغل
was pickiest
خوراکخوریترین بود
pickiest kids
خوراکخوریترین کودکان
pickiest one
خوراکخوریترین یکی
getting pickiest
در حال شدن خوراکخوریترین
pickiest time
زمان خوراکخوریترین
she's the pickiest eater i know; she won't try anything new.
او سختترین خوراکی کسی است که من میشناسم؛ او هیچ چیز جدیدی را امتحان نمیکند.
my toddler is the pickiest customer when it comes to bedtime stories.
پسر کوچک من در زمان داستانهای خواب سختترین مشتری است.
he's a notoriously picky moviegoer, always criticizing the plot.
او یک مخاطب سینمایی مشهور با انتقادات زیاد است، همیشه داستان را انتقاد میکند.
the pickiest clients are often the most demanding to work with.
مشتریان سختترین اغلب در کار با آنها بیشترین تقاضا را دارند.
she's a picky shopper, comparing prices at every store.
او یک خریدار سختتر است، قیمتها را در هر فروشگاه مقایسه میکند.
he's the pickiest person about his coffee; it has to be perfect.
او سختترین فرد در مورد قهوهاش است؛ باید کامل باشد.
even the pickiest critics praised the actor's performance.
حتی نقدچینهای سختتر نیز به اجرای بازیگر تحسین کردند.
the pickiest students ask the most insightful questions.
دانشجویان سختترین سوالاتی را که بیشترین اطلاعات را دارند میپرسند.
she's a picky dresser, always wanting the latest trends.
او یک لباسپوش سختتر است، همیشه به جدیدترین روندها علاقه دارد.
he's the pickiest driver, constantly complaining about traffic.
او سختترین راننده است، همیشه درباره ترافیک شکایت میکند.
the pickiest houseguests are hard to please with accommodations.
مهمانهای خانه سختترین با اقامتهایی که دشوار است رضایت خوردن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید