plait

[ایالات متحده]/plæt/
[بریتانیا]/plæt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بافتن (مو) به صورت بافت
n. بافت، بافتن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردplaits
جمعplaits
قسمت سوم فعلplaited
زمان گذشتهplaited
صفت یا فعل حال استمراریplaiting

عبارات و ترکیب‌ها

hair plait

بافت مو

plaited hairstyle

آرایش موی بافته

plaited ribbon

ریبون بافته

جملات نمونه

Two black plaits hung down on her back.

دو تار مشکی در پشتش آویزان بود.

In the room that puts new-style and flowing furniture, the curtain does not have plait grain and frilling.

در اتاقی که مبلمان جدید و روان را به نمایش می‌گذارد، پرده الیاف و حاشیه‌ای ندارد.

The plaiter that similar mobile telephone rebuilds is designed, loudhailer/microphone is installed. supports VOIP function.

طراحی دستگاهی که تلفن همراه مشابه را بازسازی می‌کند، بلندگو/میکروفون نصب شده است. از عملکرد VOIP پشتیبانی می‌کند.

This article focuses on the working principle of inkle loom mechanism and takes certain kind of shoestring as anexample to explain the logon chart and the way to plait the dobby chain.

این مقاله بر روی اصل کارکرد مکانیسم تنک‌لوس تمرکز دارد و از یک نوع خاص بند کفش به عنوان مثال برای توضیح نمودار ورود و نحوه بافت زنجیره دوبی استفاده می‌کند.

She likes to plait her hair in a fishtail style.

او دوست دارد موهایش را به سبک دم‌ماهی بافته شود.

The girls at the sleepover decided to plait each other's hair.

دختران در مهمانی خواب تصمیم گرفتند موهای یکدیگر را بافته شوند.

He learned how to plait ropes during his sailing course.

او یاد گرفت که چگونه در طول دوره قایقرانی خود طناب‌ها را ببافد.

The basket was made with a plaited design.

سبد با طرحی بافته شده ساخته شده بود.

She wore a plaited belt with her dress.

او یک کمربند بافته شده با لباسش پوشید.

The horse's mane was plaited for the show.

مانه اسب برای نمایش بافته شده بود.

The chef used a plait of dough to decorate the pie.

سرآشپز از یک رشته خمیر برای تزئین پای استفاده کرد.

In some cultures, women plait their hair as a traditional practice.

در برخی فرهنگ‌ها، زنان به عنوان یک سنت، موهای خود را می‌بافند.

The artist created a beautiful plaited pattern on the fabric.

هنرمند یک الگوی بافته شده زیبا روی پارچه ایجاد کرد.

She always wears a plaited bracelet that her grandmother made.

او همیشه یک دستبند بافته شده که مادربزرگش ساخته است، به تن می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید