presuppose

[ایالات متحده]/ˌpriːsəˈpəʊz/
[بریتانیا]/ˌpriːsəˈpoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

Vi. به طور پیش فرض فرض کردن؛ به عنوان یک شرط قبلی دلالت یا نیاز داشتن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریpresupposing
شکل سوم شخص مفردpresupposes
زمان گذشتهpresupposed
قسمت سوم فعلpresupposed
جمعpresupposes

عبارات و ترکیب‌ها

presuppose that

فرض کنید

جملات نمونه

Sound sleep presupposes a mind at ease.

خواب راحت پیش‌فرض یک ذهن آسوده است.

Let us presuppose that he wins the game.

بیایید فرض کنیم که او برنده بازی می‌شود.

True kindness presupposes sympathy.

مهربانی واقعی پیش‌فرض همدلی است.

A scientist never presupposes the truth of an unproved fact.

یک دانشمند هرگز حقیقت یک واقعیت اثبات نشده را پیش‌فرض نمی‌گیرد.

the law presupposes a community of interest between an employer and employees.

قانون فرض می‌کند که بین کارفرما و کارگران جامعه‌ای از منافع وجود دارد.

your argument presupposes that it does not matter who is in power.

استدلال شما پیش‌فرض می‌کند که مهم نیست چه کسی در قدرت است.

It is unrealistic to presuppose a sophisticated knowledge of harmony and counterpoint in a beginning music student.

فرض کردن دانش پیشرفته هارمونی و کنترپانت در یک دانشجوی موسیقی مبتدی غیرواقعی است.

The evolution of species presupposes a process of natural selection.

تکامل گونه‌ها فرضیه‌ای برای فرآیند انتخاب طبیعی است.

and the whole subsequent development of the family presupposes the existence of the consanguine family as a necessary preparatory stage.

و کل توسعه بعدی خانواده پیش‌فرض وجود خانواده خویشاوندی را به عنوان یک مرحله آماده‌سازی ضروری می‌داند.

According to his critique, the intentional experience presupposes the innateness of thought, and therefore cannot account for how a new way of thinking is borne from learning and experiment.

بر اساس انتقاد او، تجربه درونی فرضیات ذاتی بودن تفکر را پیش‌فرض می‌کند و بنابراین نمی‌تواند توضیح دهد که چگونه روش جدیدی از تفکر از طریق یادگیری و آزمایش به وجود می‌آید.

Bahnung, Breaching, the tracing of a trail, opens up a conducting path. Which presupposes a certain violence and a certain resistance to effraction. The path is broken, cracked, fracta, breached. (200

Bahnung, Breaching, ردیابی یک مسیر، یک مسیر رسانا را باز می‌کند. که پیش‌فرض یک خشونت خاص و مقاومت خاص در برابر نفوذ را دارد. مسیر شکسته، ترک خورده، فرکتال، نقض شده است. (200

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید