pricelessness of art
ارزشگذاریناپذیری هنر
experiencing pricelessness
تجربه کردن ارزشگذاریناپذیری
showed pricelessness
نشان دادن ارزشگذاریناپذیری
feeling pricelessness
احساس کردن ارزشگذاریناپذیری
inherent pricelessness
ارزشگذاریناپذیری ذاتی
pricelessness embodied
ارزشگذاریناپذیری تجسم یافته
despite pricelessness
با وجود ارزشگذاریناپذیری
beyond pricelessness
فراتر از ارزشگذاریناپذیری
a moment of pricelessness
لحظهای از ارزشگذاریناپذیری
capturing pricelessness
به تصویر کشیدن ارزشگذاریناپذیری
the museum curator emphasized the pricelessness of the ancient artifact.
نگهبان موزه بر بینظیر بودن شی باستانی تأکید کرد.
her smile held a certain pricelessness that warmed his heart.
لبخند او دارای نوعی بینظیری بود که قلبش را گرم کرد.
the family photo album showcased the pricelessness of shared memories.
آلبوم عکسهای خانوادگی، بینظیری خاطرات مشترک را به نمایش میگذاشت.
he recognized the pricelessness of having a supportive family.
او اهمیت داشتن یک خانواده پشتیبان را تشخیص داد.
the experience of traveling abroad revealed the pricelessness of different cultures.
تجربه سفر به خارج از کشور، بینظیری فرهنگهای مختلف را آشکار کرد.
she valued the pricelessness of a genuine friendship above all else.
او بینظیری یک دوستی واقعی را بر همه چیز ارج مینهاد.
the artist sought to capture the pricelessness of the sunset in their painting.
هنرمند تلاش کرد تا بینظیری غروب خورشید را در نقاشی خود به تصویر بکشد.
despite its flaws, the old house held a pricelessness that couldn't be replicated.
با وجود نقصهایش، آن خانه قدیمی دارای بینظیری بود که قابل تقلید نبود.
the pricelessness of human life should never be underestimated.
بینظیری زندگی انسان هرگز نباید دست کم گرفته شود.
he felt the pricelessness of a moment of quiet reflection.
او بینظیری یک لحظه تفکر آرام را احساس کرد.
the pricelessness of their bond was evident to everyone around them.
بینظیری پیوند آنها برای همه آشکار بود.
pricelessness of art
ارزشگذاریناپذیری هنر
experiencing pricelessness
تجربه کردن ارزشگذاریناپذیری
showed pricelessness
نشان دادن ارزشگذاریناپذیری
feeling pricelessness
احساس کردن ارزشگذاریناپذیری
inherent pricelessness
ارزشگذاریناپذیری ذاتی
pricelessness embodied
ارزشگذاریناپذیری تجسم یافته
despite pricelessness
با وجود ارزشگذاریناپذیری
beyond pricelessness
فراتر از ارزشگذاریناپذیری
a moment of pricelessness
لحظهای از ارزشگذاریناپذیری
capturing pricelessness
به تصویر کشیدن ارزشگذاریناپذیری
the museum curator emphasized the pricelessness of the ancient artifact.
نگهبان موزه بر بینظیر بودن شی باستانی تأکید کرد.
her smile held a certain pricelessness that warmed his heart.
لبخند او دارای نوعی بینظیری بود که قلبش را گرم کرد.
the family photo album showcased the pricelessness of shared memories.
آلبوم عکسهای خانوادگی، بینظیری خاطرات مشترک را به نمایش میگذاشت.
he recognized the pricelessness of having a supportive family.
او اهمیت داشتن یک خانواده پشتیبان را تشخیص داد.
the experience of traveling abroad revealed the pricelessness of different cultures.
تجربه سفر به خارج از کشور، بینظیری فرهنگهای مختلف را آشکار کرد.
she valued the pricelessness of a genuine friendship above all else.
او بینظیری یک دوستی واقعی را بر همه چیز ارج مینهاد.
the artist sought to capture the pricelessness of the sunset in their painting.
هنرمند تلاش کرد تا بینظیری غروب خورشید را در نقاشی خود به تصویر بکشد.
despite its flaws, the old house held a pricelessness that couldn't be replicated.
با وجود نقصهایش، آن خانه قدیمی دارای بینظیری بود که قابل تقلید نبود.
the pricelessness of human life should never be underestimated.
بینظیری زندگی انسان هرگز نباید دست کم گرفته شود.
he felt the pricelessness of a moment of quiet reflection.
او بینظیری یک لحظه تفکر آرام را احساس کرد.
the pricelessness of their bond was evident to everyone around them.
بینظیری پیوند آنها برای همه آشکار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید