punitively

[ایالات متحده]/ˈpjuːnɪtɪvli/
[بریتانیا]/ˈpjunɪtively/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که مجازاتی تحمیل کند

عبارات و ترکیب‌ها

punitively taxed

مالیات سنگین

punitively high

بسیار زیاد

punitively enforced

به شدت اعمال شده

punitively punished

به شدت مجازات شده

punitively assessed

ارزیابی سنگین

punitively applied

به شدت اعمال شد

punitively regulated

به شدت تنظیم شده

punitively restricted

به شدت محدود شده

punitively dismissed

به شدت رد شده

punitively controlled

به شدت کنترل شده

جملات نمونه

the company acted punitively towards those who violated the rules.

شرکت به گونه‌ای تنبیهی با کسانی که قوانین را نقض می‌کردند، رفتار کرد.

he was punitively dismissed for his misconduct.

او به دلیل رفتار ناشایست خود به طور تنبیهی اخراج شد.

the law was applied punitively to deter future offenses.

قانون به منظور بازدارندگی از تخلفات آینده به طور تنبیهی اعمال شد.

they imposed punitively high fines on repeat offenders.

آنها جریمه‌های بسیار سنگین و تنبیهی را بر متخلفان تکرار شونده تحمیل کردند.

the school decided to act punitively against bullying.

مدرسه تصمیم گرفت با قلدری به طور تنبیهی برخورد کند.

in some cultures, parents may discipline punitively.

در برخی فرهنگ‌ها، والدین ممکن است به طور تنبیهی تنبیه کنند.

the government responded punitively to the protests.

دولت به تظاهرات‌ها به طور تنبیهی پاسخ داد.

they were punitively charged for their negligence.

آنها به دلیل سهل‌انگاری خود به طور تنبیهی متهم شدند.

the judge ruled punitively in favor of the victim.

قاضی به نفع قربانی به طور تنبیهی حکم کرد.

management decided to treat the issue punitively to set an example.

مدیریت تصمیم گرفت برای ایجاد یک نمونه، این موضوع را به طور تنبیهی رسیدگی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید