looked puzzledly
به طور پرتیباداری نگاه کرد
shook puzzledly
به طور پرتیباداری لرزید
replied puzzledly
به طور پرتیباداری پاسخ داد
stared puzzledly
به طور پرتیباداری نگاه کرد
spoke puzzledly
به طور پرتیباداری گفت
paused puzzledly
به طور پرتیباداری متوقف شد
wondered puzzledly
به طور پرتیباداری فکر کرد
frowned puzzledly
به طور پرتیباداری چهره اش را فریب داد
listened puzzledly
به طور پرتیباداری گوش داد
reacted puzzledly
به طور پرتیباداری واکنش نشان داد
he looked puzzledly at the complex equation on the board.
او به طور پرتیب و پر ابهام به معادله پیچیده روی تخته نگاه کرد.
she listened puzzledly to the strange story he was telling.
او به طور پرتیب و پر ابهام به داستان عجیبی که او می گفت گوش می داد.
the child stared puzzledly at the disappearing magic trick.
کودک به طور پرتیب و پر ابهام به فریب فانتزی که در حال ناپدید شدن بود نگاه کرد.
he shrugged puzzledly, unsure of what to do next.
او به طور پرتیب و پر ابهام گردن خود را فریب داد و نمی دانست که چه کار کند.
she regarded him puzzledly, trying to understand his point.
او به طور پرتیب و پر ابهام او را نگاه کرد و سعی می کرد نکته او را درک کند.
the detective examined the scene puzzledly, searching for clues.
دزدگرد به طور پرتیب و پر ابهام صحنه را بررسی کرد و در جستجوی اطلاعات بود.
he responded puzzledly to the unexpected question.
او به طور پرتیب و پر ابهام به سوال غیرمنتظره پاسخ داد.
she watched puzzledly as the car drove away.
او به طور پرتیب و پر ابهام به دیدن ماشینی که دور می رفت نگاه کرد.
the audience reacted puzzledly to the sudden change in plot.
بیننده به طور پرتیب و پر ابهام به تغییر ناگهانی در داستان واکنش نشان داد.
he pondered the problem puzzledly, stroking his chin.
او به طور پرتیب و پر ابهام مسئله را فکر کرد و چانه خود را ماساژ داد.
she glanced puzzledly at the unfamiliar menu.
او به طور پرتیب و پر ابهام به منوی ناشناخته نگاه کرد.
looked puzzledly
به طور پرتیباداری نگاه کرد
shook puzzledly
به طور پرتیباداری لرزید
replied puzzledly
به طور پرتیباداری پاسخ داد
stared puzzledly
به طور پرتیباداری نگاه کرد
spoke puzzledly
به طور پرتیباداری گفت
paused puzzledly
به طور پرتیباداری متوقف شد
wondered puzzledly
به طور پرتیباداری فکر کرد
frowned puzzledly
به طور پرتیباداری چهره اش را فریب داد
listened puzzledly
به طور پرتیباداری گوش داد
reacted puzzledly
به طور پرتیباداری واکنش نشان داد
he looked puzzledly at the complex equation on the board.
او به طور پرتیب و پر ابهام به معادله پیچیده روی تخته نگاه کرد.
she listened puzzledly to the strange story he was telling.
او به طور پرتیب و پر ابهام به داستان عجیبی که او می گفت گوش می داد.
the child stared puzzledly at the disappearing magic trick.
کودک به طور پرتیب و پر ابهام به فریب فانتزی که در حال ناپدید شدن بود نگاه کرد.
he shrugged puzzledly, unsure of what to do next.
او به طور پرتیب و پر ابهام گردن خود را فریب داد و نمی دانست که چه کار کند.
she regarded him puzzledly, trying to understand his point.
او به طور پرتیب و پر ابهام او را نگاه کرد و سعی می کرد نکته او را درک کند.
the detective examined the scene puzzledly, searching for clues.
دزدگرد به طور پرتیب و پر ابهام صحنه را بررسی کرد و در جستجوی اطلاعات بود.
he responded puzzledly to the unexpected question.
او به طور پرتیب و پر ابهام به سوال غیرمنتظره پاسخ داد.
she watched puzzledly as the car drove away.
او به طور پرتیب و پر ابهام به دیدن ماشینی که دور می رفت نگاه کرد.
the audience reacted puzzledly to the sudden change in plot.
بیننده به طور پرتیب و پر ابهام به تغییر ناگهانی در داستان واکنش نشان داد.
he pondered the problem puzzledly, stroking his chin.
او به طور پرتیب و پر ابهام مسئله را فکر کرد و چانه خود را ماساژ داد.
she glanced puzzledly at the unfamiliar menu.
او به طور پرتیب و پر ابهام به منوی ناشناخته نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید