asked queryingly
با سوال کردن
looked queryingly
با نگاهی پرسشگر
said queryingly
با سوال کردن
stared queryingly
با نگاهی پرسشگر
glanced queryingly
با نگاهی پرسشگر
smiled queryingly
با لبخندی پرسشگر
inquired queryingly
با پرسش کردن
raised eyebrows queryingly
با بلند کردن چرخ دوبره پرسشگر
watching queryingly
با نگاهی پرسشگر
she looked at him queryingly, waiting for an explanation.
او با نگاهی پرسشگر به او نگاه کرد و منتظر توضیحات بود.
he raised an eyebrow queryingly when he heard the unexpected news.
وقتی خبر غیرمنتظره را شنید، او با بلند کردن یک چشم پرسشگر نگاه کرد.
the child stared queryingly at the stranger by the gate.
کودک با نگاهی پرسشگر به شخص غریب در درب نگاه کرد.
the manager asked queryingly whether the figures had been verified.
مدیر با پرسشی پرسشگر پرسید آیا این اعداد تأیید شده بودند.
she tilted her head queryingly as the instructions grew confusing.
وقتی دستورالعملها پیچیده تر شد، او با گریبان گرفتن سر خود پرسشگر نگاه کرد.
he glanced queryingly at the clock, wondering why she was late.
او با نگاهی پرسشگر به ساعت نگاه کرد و فکر میکرد چرا او دیر رسیده است.
the audience murmured, then fell silent as he paused queryingly.
بینالنفرات فریاد زدند، سپس به خیلت سکوت کردند وقتی او به طور پرسشگر متوقف شد.
she nodded queryingly, unsure whether she had heard correctly.
او با گریبان گرفتن سر خود پرسشگر نگاه کرد و مطمئن نبود که آیا درست شنیده است.
he leaned closer queryingly, trying to catch her whispered words.
او به طور پرسشگر به سمت او نزدیک شد و سعی میکرد کلمات گُپگوی او را بشنود.
the nurse smiled queryingly and asked if he was feeling better.
پرستار با لبخندی پرسشگر لبخند زد و پرسید آیا احساس بهتری دارد.
she paused queryingly at the doorway, sensing something was wrong.
او در درب متوقف شد و با نگاهی پرسشگر احساس کرد که چیزی اشتباه است.
he spoke queryingly about the plan, as if testing everyone’s confidence.
او دربارهی برنامه با نگاهی پرسشگر صحبت کرد، به نظر میرسد که اعتماد همه را آزمایش میکند.
asked queryingly
با سوال کردن
looked queryingly
با نگاهی پرسشگر
said queryingly
با سوال کردن
stared queryingly
با نگاهی پرسشگر
glanced queryingly
با نگاهی پرسشگر
smiled queryingly
با لبخندی پرسشگر
inquired queryingly
با پرسش کردن
raised eyebrows queryingly
با بلند کردن چرخ دوبره پرسشگر
watching queryingly
با نگاهی پرسشگر
she looked at him queryingly, waiting for an explanation.
او با نگاهی پرسشگر به او نگاه کرد و منتظر توضیحات بود.
he raised an eyebrow queryingly when he heard the unexpected news.
وقتی خبر غیرمنتظره را شنید، او با بلند کردن یک چشم پرسشگر نگاه کرد.
the child stared queryingly at the stranger by the gate.
کودک با نگاهی پرسشگر به شخص غریب در درب نگاه کرد.
the manager asked queryingly whether the figures had been verified.
مدیر با پرسشی پرسشگر پرسید آیا این اعداد تأیید شده بودند.
she tilted her head queryingly as the instructions grew confusing.
وقتی دستورالعملها پیچیده تر شد، او با گریبان گرفتن سر خود پرسشگر نگاه کرد.
he glanced queryingly at the clock, wondering why she was late.
او با نگاهی پرسشگر به ساعت نگاه کرد و فکر میکرد چرا او دیر رسیده است.
the audience murmured, then fell silent as he paused queryingly.
بینالنفرات فریاد زدند، سپس به خیلت سکوت کردند وقتی او به طور پرسشگر متوقف شد.
she nodded queryingly, unsure whether she had heard correctly.
او با گریبان گرفتن سر خود پرسشگر نگاه کرد و مطمئن نبود که آیا درست شنیده است.
he leaned closer queryingly, trying to catch her whispered words.
او به طور پرسشگر به سمت او نزدیک شد و سعی میکرد کلمات گُپگوی او را بشنود.
the nurse smiled queryingly and asked if he was feeling better.
پرستار با لبخندی پرسشگر لبخند زد و پرسید آیا احساس بهتری دارد.
she paused queryingly at the doorway, sensing something was wrong.
او در درب متوقف شد و با نگاهی پرسشگر احساس کرد که چیزی اشتباه است.
he spoke queryingly about the plan, as if testing everyone’s confidence.
او دربارهی برنامه با نگاهی پرسشگر صحبت کرد، به نظر میرسد که اعتماد همه را آزمایش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید