reanimatingly

[ایالات متحده]/ˌriːˈænɪmeɪtɪŋli/
[بریتانیا]/ˌriːˈænəmeɪtɪŋli/

ترجمه

adv. به روشی که دوباره زنده می‌کند یا هوشیار می‌کند؛ به روشی احیاکننده.

جملات نمونه

the spring sun shone reanimatingly on the frozen garden, coaxing the first buds to emerge.

خورشید بهاری به طور احیاکننده بر باغ یخ‌زده می‌تابید و غنچه‌های اولیه‌ را تشویق می‌کرد.

his encouraging words fell reanimatingly on her weary spirits, restoring her determination.

کلمات دلگرم‌کننده او به طور احیاکننده بر روح خسته او اثر گذاشت و اراده‌اش را بازگرداند.

the warm tea poured reanimatingly into her cold hands, spreading comfort through her body.

چای گرم به طور احیاکننده در دست‌های سرد او ریخته شد و آرامش را در سراسر بدنش گسترش داد.

the coach spoke reanimatingly to his dejected team, reigniting their competitive fire.

مربی به طور احیاکننده با تیم ناامیدش صحبت کرد و آتش رقابت آن‌ها را دوباره روشن کرد.

the vibrant colors of autumn returned reanimatingly after the long gray winter months.

رنگ‌های زنده پاییز پس از ماه‌های طولانی زمستان خاکستری به طور احیاکننده بازگشتند.

the unexpected news arrived reanimatingly, lifting everyone's spirits in the gloomy office.

خبر غیرمنتظره به طور احیاکننده رسید و روحیه همه را در دفتر تاریک بالا برد.

the haunting melody played reanimatingly through the empty concert hall, bringing it to life.

قطعه موسیقی وهم‌آلود به طور احیاکننده در تالار کنسرت خالی پخش شد و آن را زنده کرد.

the aroma of fresh bread drifted reanimatingly from the bakery, drawing hungry customers inside.

بوی نان تازه به طور احیاکننده از نانوایی به مشام می‌رسید و مشتریان گرسنه را به داخل می‌کشاند.

the gentle rain fell reanimatingly on the drought-stricken crops, offering hope to the farmers.

باران ملایم به طور احیاکننده بر محصولات دچار خشکسالی می‌بارید و به کشاورزان امید می‌داد.

his infectious laughter rang reanimatingly through the somber room, scattering the dark clouds.

خنده مسری او به طور احیاکننده در اتاق تاریک طنین‌انداز شد و ابرها را دور کرد.

the crisp mountain air blew reanimatingly against their tired faces, invigorating their weary bodies.

هوای کوهستانی خنک به طور احیاکننده بر چهره‌های خسته‌شان وزید و بدن‌های خسته‌شان را نیرو بخشید.

the old family photographs gazed reanimatingly from the wall, reminding them of happier times.

عکس‌های قدیمی خانوادگی به طور احیاکننده از دیوار به آن‌ها خیره شدند و آن‌ها را از زمان‌های خوشحال‌تر یاد کردند.

the victory anthem sounded reanimatingly in their ears as they stood on the podium.

سرود پیروزی به طور احیاکننده در گوش‌هایشان طنین‌انداز شد زیرا روی سکو ایستاده بودند.

the golden sunrise broke reanimatingly over the distant mountains, heralding a new day.

طلوع آفتاب طلایی به طور احیاکننده بر کوه‌های دوردست شکفت و روز جدید را اعلام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید