recharged

[ایالات متحده]/rɪˈtʃɑːdʒd/
[بریتانیا]/rɪˈtʃɑrdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی recharge; دوباره بارگذاری کردن (یک اسلحه)؛ دوباره انرژی یا قدرت به دست آوردن؛ استراحت کردن و بهبود یافتن

عبارات و ترکیب‌ها

recharged battery

باتری شارژ شده

recharged energy

انرژی شارژ شده

recharged mindset

نگرش شارژ شده

recharged spirit

روحیه شارژ شده

recharged phone

گوشی شارژ شده

recharged motivation

انگیزه شارژ شده

recharged enthusiasm

اشتیاق شارژ شده

recharged creativity

خلاقیت شارژ شده

recharged relationships

روابط شارژ شده

recharged focus

تمرکز شارژ شده

جملات نمونه

i feel recharged after a good night's sleep.

من بعد از یک خواب خوب احساس تجدید قوا می‌کنم.

she recharged her phone before the trip.

او تلفن خود را قبل از سفر شارژ کرد.

after the vacation, i returned feeling completely recharged.

بعد از تعطیلات، من با احساس تجدید قوا کامل بازگشتم.

he recharged his energy by taking a walk.

او با پیاده‌روی انرژی خود را بازیابی کرد.

the team recharged during the break to improve performance.

تیم در طول استراحت برای بهبود عملکرد خود تجدید قوا کرد.

she recharged her creativity by visiting an art gallery.

او با بازدید از یک گالری هنری خلاقیت خود را بازیابی کرد.

we need to find ways to get recharged during busy days.

ما باید راهی برای تجدید قوا در روزهای پرمشغله پیدا کنیم.

he recharged his motivation by setting new goals.

او با تعیین اهداف جدید انگیزه خود را بازیابی کرد.

after a long meeting, everyone felt recharged with coffee.

بعد از یک جلسه طولانی، همه با نوشیدن قهوه احساس تجدید قوا کردند.

taking a short break helped me feel recharged.

استراحت کوتاه به من کمک کرد تا احساس تجدید قوا کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید