recharged battery
باتری شارژ شده
recharged energy
انرژی شارژ شده
recharged mindset
نگرش شارژ شده
recharged spirit
روحیه شارژ شده
recharged phone
گوشی شارژ شده
recharged motivation
انگیزه شارژ شده
recharged enthusiasm
اشتیاق شارژ شده
recharged creativity
خلاقیت شارژ شده
recharged relationships
روابط شارژ شده
recharged focus
تمرکز شارژ شده
i feel recharged after a good night's sleep.
من بعد از یک خواب خوب احساس تجدید قوا میکنم.
she recharged her phone before the trip.
او تلفن خود را قبل از سفر شارژ کرد.
after the vacation, i returned feeling completely recharged.
بعد از تعطیلات، من با احساس تجدید قوا کامل بازگشتم.
he recharged his energy by taking a walk.
او با پیادهروی انرژی خود را بازیابی کرد.
the team recharged during the break to improve performance.
تیم در طول استراحت برای بهبود عملکرد خود تجدید قوا کرد.
she recharged her creativity by visiting an art gallery.
او با بازدید از یک گالری هنری خلاقیت خود را بازیابی کرد.
we need to find ways to get recharged during busy days.
ما باید راهی برای تجدید قوا در روزهای پرمشغله پیدا کنیم.
he recharged his motivation by setting new goals.
او با تعیین اهداف جدید انگیزه خود را بازیابی کرد.
after a long meeting, everyone felt recharged with coffee.
بعد از یک جلسه طولانی، همه با نوشیدن قهوه احساس تجدید قوا کردند.
taking a short break helped me feel recharged.
استراحت کوتاه به من کمک کرد تا احساس تجدید قوا کنم.
recharged battery
باتری شارژ شده
recharged energy
انرژی شارژ شده
recharged mindset
نگرش شارژ شده
recharged spirit
روحیه شارژ شده
recharged phone
گوشی شارژ شده
recharged motivation
انگیزه شارژ شده
recharged enthusiasm
اشتیاق شارژ شده
recharged creativity
خلاقیت شارژ شده
recharged relationships
روابط شارژ شده
recharged focus
تمرکز شارژ شده
i feel recharged after a good night's sleep.
من بعد از یک خواب خوب احساس تجدید قوا میکنم.
she recharged her phone before the trip.
او تلفن خود را قبل از سفر شارژ کرد.
after the vacation, i returned feeling completely recharged.
بعد از تعطیلات، من با احساس تجدید قوا کامل بازگشتم.
he recharged his energy by taking a walk.
او با پیادهروی انرژی خود را بازیابی کرد.
the team recharged during the break to improve performance.
تیم در طول استراحت برای بهبود عملکرد خود تجدید قوا کرد.
she recharged her creativity by visiting an art gallery.
او با بازدید از یک گالری هنری خلاقیت خود را بازیابی کرد.
we need to find ways to get recharged during busy days.
ما باید راهی برای تجدید قوا در روزهای پرمشغله پیدا کنیم.
he recharged his motivation by setting new goals.
او با تعیین اهداف جدید انگیزه خود را بازیابی کرد.
after a long meeting, everyone felt recharged with coffee.
بعد از یک جلسه طولانی، همه با نوشیدن قهوه احساس تجدید قوا کردند.
taking a short break helped me feel recharged.
استراحت کوتاه به من کمک کرد تا احساس تجدید قوا کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید