recuperated

[ایالات متحده]/rɪˈkjuːpəreɪtɪd/
[بریتانیا]/rɪˈkuːpəreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سلامتی یا قدرت بازگردانده شده؛ بهبود یافته

عبارات و ترکیب‌ها

recuperated funds

بودجه بازیابی شده

recuperated costs

هزینه‌های بازیابی شده

recuperated losses

خسارات بازیابی شده

recuperated health

سلامتی بازیابی شده

recuperated energy

انرژی بازیابی شده

recuperated expenses

هزینه‌های بازیابی شده

recuperated assets

دارایی‌های بازیابی شده

recuperated time

زمان بازیابی شده

recuperated resources

منابع بازیابی شده

recuperated investments

سرمایه‌گذاری‌های بازیابی شده

جملات نمونه

after a long illness, she finally recuperated.

پس از یک بیماری طولانی، او بالاخره بهبودی یافت.

the athlete recuperated quickly after the injury.

ورزشکار به سرعت پس از آسیب‌دیدگی بهبودی یافت.

he took a vacation to recuperate from work stress.

او برای رفع استرس شغلی، تعطیلات گرفت تا بهبودی یابد.

they found a quiet place to recuperate during their trip.

آنها در طول سفر خود یک مکان آرام برای بهبودی پیدا کردند.

she has recuperated well and is back to her routine.

او به خوبی بهبودی یافته و به روال عادی خود بازگشته است.

the doctor advised him to rest and recuperate.

پزشک به او توصیه کرد استراحت کند و بهبودی یابد.

after the surgery, it took him weeks to recuperate.

پس از جراحی، هفته‌ها طول کشید تا او بهبودی یابد.

they provided a peaceful environment for patients to recuperate.

آنها یک محیط آرام برای بهبودی بیماران فراهم کردند.

she focused on her diet to help her recuperate faster.

او بر روی رژیم غذایی خود تمرکز کرد تا به سرعت تر بهبودی یابد.

regular exercise can help you recuperate from fatigue.

ورزش منظم می‌تواند به شما کمک کند تا از خستگی بهبود یابید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید