recuperated funds
بودجه بازیابی شده
recuperated costs
هزینههای بازیابی شده
recuperated losses
خسارات بازیابی شده
recuperated health
سلامتی بازیابی شده
recuperated energy
انرژی بازیابی شده
recuperated expenses
هزینههای بازیابی شده
recuperated assets
داراییهای بازیابی شده
recuperated time
زمان بازیابی شده
recuperated resources
منابع بازیابی شده
recuperated investments
سرمایهگذاریهای بازیابی شده
after a long illness, she finally recuperated.
پس از یک بیماری طولانی، او بالاخره بهبودی یافت.
the athlete recuperated quickly after the injury.
ورزشکار به سرعت پس از آسیبدیدگی بهبودی یافت.
he took a vacation to recuperate from work stress.
او برای رفع استرس شغلی، تعطیلات گرفت تا بهبودی یابد.
they found a quiet place to recuperate during their trip.
آنها در طول سفر خود یک مکان آرام برای بهبودی پیدا کردند.
she has recuperated well and is back to her routine.
او به خوبی بهبودی یافته و به روال عادی خود بازگشته است.
the doctor advised him to rest and recuperate.
پزشک به او توصیه کرد استراحت کند و بهبودی یابد.
after the surgery, it took him weeks to recuperate.
پس از جراحی، هفتهها طول کشید تا او بهبودی یابد.
they provided a peaceful environment for patients to recuperate.
آنها یک محیط آرام برای بهبودی بیماران فراهم کردند.
she focused on her diet to help her recuperate faster.
او بر روی رژیم غذایی خود تمرکز کرد تا به سرعت تر بهبودی یابد.
regular exercise can help you recuperate from fatigue.
ورزش منظم میتواند به شما کمک کند تا از خستگی بهبود یابید.
recuperated funds
بودجه بازیابی شده
recuperated costs
هزینههای بازیابی شده
recuperated losses
خسارات بازیابی شده
recuperated health
سلامتی بازیابی شده
recuperated energy
انرژی بازیابی شده
recuperated expenses
هزینههای بازیابی شده
recuperated assets
داراییهای بازیابی شده
recuperated time
زمان بازیابی شده
recuperated resources
منابع بازیابی شده
recuperated investments
سرمایهگذاریهای بازیابی شده
after a long illness, she finally recuperated.
پس از یک بیماری طولانی، او بالاخره بهبودی یافت.
the athlete recuperated quickly after the injury.
ورزشکار به سرعت پس از آسیبدیدگی بهبودی یافت.
he took a vacation to recuperate from work stress.
او برای رفع استرس شغلی، تعطیلات گرفت تا بهبودی یابد.
they found a quiet place to recuperate during their trip.
آنها در طول سفر خود یک مکان آرام برای بهبودی پیدا کردند.
she has recuperated well and is back to her routine.
او به خوبی بهبودی یافته و به روال عادی خود بازگشته است.
the doctor advised him to rest and recuperate.
پزشک به او توصیه کرد استراحت کند و بهبودی یابد.
after the surgery, it took him weeks to recuperate.
پس از جراحی، هفتهها طول کشید تا او بهبودی یابد.
they provided a peaceful environment for patients to recuperate.
آنها یک محیط آرام برای بهبودی بیماران فراهم کردند.
she focused on her diet to help her recuperate faster.
او بر روی رژیم غذایی خود تمرکز کرد تا به سرعت تر بهبودی یابد.
regular exercise can help you recuperate from fatigue.
ورزش منظم میتواند به شما کمک کند تا از خستگی بهبود یابید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید