rehabilitated

[ایالات متحده]/ˌriːəˈbɪlɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌriːəˈbɪlɪˌteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و مفعول گذشته rehabilitate; به زندگی عادی بازگرداندن; به حالت قبلی بازگرداندن; تعمیر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

rehabilitated patients

بیماران توان‌بخشی‌شده

rehabilitated animals

حیوانات توان‌بخشی‌شده

rehabilitated areas

مناطقی که توان‌بخشی شده‌اند

rehabilitated facilities

امکانات توان‌بخشی‌شده

rehabilitated programs

برنامه‌های توان‌بخشی‌شده

rehabilitated individuals

افراد توان‌بخشی‌شده

rehabilitated environments

محیط‌های توان‌بخشی‌شده

rehabilitated communities

جامعه‌های توان‌بخشی‌شده

rehabilitated infrastructure

زیرساخت‌های توان‌بخشی‌شده

rehabilitated skills

مهارت‌های توان‌بخشی‌شده

جملات نمونه

the patient was rehabilitated after months of therapy.

بیمار پس از ماه‌های درمان، توان‌خواهی شد.

many former prisoners have been successfully rehabilitated.

بسیاری از زندانیان سابق با موفقیت توان‌خواهی شده‌اند.

the animal was rehabilitated and released back into the wild.

حیوان توان‌خواهی شد و دوباره به طبیعت بازگردانده شد.

she worked hard to get her life rehabilitated.

او سخت تلاش کرد تا زندگی خود را توان‌خواهی کند.

the community center offers programs to rehabilitate drug addicts.

مرکز اجتماع برنامه هایی برای توان‌خواهی معتادان ارائه می دهد.

rehabilitated individuals often face challenges reintegrating into society.

افراد توان‌خواه شده اغلب با چالش‌های بازگشت به جامعه مواجه هستند.

he was rehabilitated after a serious injury.

او پس از یک آسیب جدی توان‌خواهی شد.

the government has initiatives to rehabilitate abandoned buildings.

دولت طرح هایی برای توان‌خواهی ساختمان های رها شده دارد.

rehabilitated patients often express gratitude for their treatment.

بیماران توان‌خواه شده اغلب از درمان خود قدردانی می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید