rekindling

[ایالات متحده]/ˌriːˈkɪndlɪŋ/
[بریتانیا]/ˌriːˈkɪndlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن چیزی دوباره شعله‌ور شود

عبارات و ترکیب‌ها

rekindling love

احیای عشق

rekindling hope

احیای امید

rekindling passion

احیای اشتیاق

rekindling friendship

احیای دوستی

rekindling memories

احیای خاطرات

rekindling interest

احیای علاقه

rekindling creativity

احیای خلاقیت

rekindling spirits

احیای روحیه

rekindling connections

احیای ارتباطات

rekindling joy

احیای شادی

جملات نمونه

rekindling old friendships can bring joy to our lives.

باز روشن کردن دوستی‌های قدیمی می‌تواند شادی را به زندگی ما بیاورد.

she is focused on rekindling her passion for painting.

او روی بازگرداندن اشتیاق خود به نقاشی تمرکز دارد.

rekindling romance is essential for a lasting relationship.

باز روشن کردن رمانس برای یک رابطه پایدار ضروری است.

they are rekindling their love through shared experiences.

آنها عشق خود را از طریق تجربیات مشترک دوباره زنده می‌کنند.

rekindling interest in reading can enrich your knowledge.

باز زنده کردن علاقه به خواندن می‌تواند دانش شما را افزایش دهد.

he is rekindling his childhood dreams of becoming a musician.

او روی زنده کردن دوباره رویاهای دوران کودکی خود برای تبدیل شدن به یک نوازنده تمرکز دارد.

rekindling the spirit of teamwork is vital for project success.

باز روشن کردن روحیه کار گروهی برای موفقیت پروژه حیاتی است.

they are rekindling their commitment to environmental conservation.

آنها متعهدیت خود را به حفاظت از محیط زیست دوباره زنده می‌کنند.

rekindling a sense of community can strengthen local ties.

باز زنده کردن حس اجتماع می‌تواند پیوندهای محلی را تقویت کند.

she believes in rekindling hope during difficult times.

او معتقد است که در زمان‌های سخت باید امید را دوباره زنده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید