relighting

[ایالات متحده]/[ˈriːlaɪtɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈriːlaɪtɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل روشن کردن دوباره چیزی.
v. چیزی را دوباره روشن کردن.
v. (n-) روشن شدن دوباره.

عبارات و ترکیب‌ها

relighting the candles

زیرسوز کردن شمع‌ها

relighting the fire

زیرسوز کردن آتش

relighting a stove

زیرسوز کردن یک قورعه

relighting hope

زیرسوز کردن امید

relighting the pilot

زیرسوز کردن پیлот

relighting the furnace

زیرسوز کردن کوره

relighting memories

زیرسوز کردن خاطرات

relighting lamps

زیرسوز کردن لامپ‌ها

relighting passion

زیرسوز کردن عشق

relighting the beacon

زیرسوز کردن نور指引

جملات نمونه

the candle was flickering, and i enjoyed the process of relighting it.

شمع به خوبی می‌لرزید و لذت بردم از فرآیند روشن کردن دوباره آن.

after the power outage, we spent an hour relighting the pilot light on the stove.

پس از قطع برق، یک ساعت وقت گذاشتیم تا نور گاز را روشن کنیم.

the city celebrated the holiday with a spectacular display of relighting fireworks.

شهر با نمایشی شگفت‌انگیز از شعله‌وری دوباره فیروزه‌های جشن را جشن گرفت.

he felt a sense of hope upon relighting the campfire after a long day of hiking.

پس از یک روز طولانی پیاده‌روی، او احساس امیدی کرد وقتی دوباره شعله‌ای از کمپ روشن کرد.

the tradition involves relighting the menorah each night during hanukkah.

سنت شامل روشن کردن دوباره مenorah در هر شب در طول هانوکا می‌شود.

the stagehands were busy relighting the spotlights before the final act.

کارگران صحنه قبل از آخرین فصل مشغول روشن کردن دوباره نورهای متمرکز بودند.

the feeling of relighting a passion after years of neglect can be incredibly rewarding.

احساس روشن کردن دوباره یک عشق پس از سال‌ها نادیده گرفتن می‌تواند بسیار پاداش‌بخش باشد.

the old lighthouse began relighting its beacon to guide ships through the storm.

راهنما یک راهنمای قدیمی شروع به روشن کردن دوباره نور خود کرد تا کشتی‌ها را از طوفان عبور دهد.

she remembered the joy of relighting her childhood love for painting.

او خاطره لذت روشن کردن دوباره عشق کودکی خود به نقاشی را به یاد می‌آورد.

the company is focusing on relighting its brand image after a series of scandals.

شرکت روی روشن کردن دوباره تصویر برند خود پس از یک سری اخبار بد متمرکز شده است.

the experience of relighting the old engine was a challenge he eagerly accepted.

تجربه روشن کردن دوباره موتور قدیمی چالشی بود که او با شوق پذیرفته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید