replenishingly

[ایالات متحده]/rɪˈplenɪʃɪŋli/
[بریتانیا]/rɪˈplenɪʃɪŋli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که به حالت کامل بازگردانده یا تکمیل شود

جملات نمونه

rain fell replenishingly on the drought-stricken crops, restoring hope to the farmers.

باران به طور مکملی بر روی محصولات که در شرایط خشکسالی قرار داشتند می‌بارید و امید را در کشاورزان بازگرداند.

she spoke replenishingly about her experiences, filling the room with positive energy.

او به طور مکملی درباره تجربیات خود صحبت کرد و اتاق را با انرژی مثبت پر کرد.

the fountain flowed replenishingly, its clear waters dancing in the afternoon light.

چشمه به طور مکملی جریان داشت، آب‌های واضح آن در نور بعد از ظهر رقصید.

he breathed replenishingly after his morning meditation, feeling completely refreshed.

او پس از مدیتیشن صبحی خود به طور مکملی نفس می‌کشید و احساس کامل تازگی می‌کرد.

the garden was replenishingly watered by the gentle overnight rain.

باغچه به طور مکملی توسط باران خیلی لطیف در طول شب آبیاری شد.

the chef added spices replenishingly, creating a dish bursting with flavor.

شکم‌پز به طور مکملی م香料 اضافه کرد و یک غذای پر از طعم ساخت.

the company invested replenishingly in employee training programs.

شرکت به طور مکملی در برنامه‌های آموزش کارکنان سرمایه گذاری کرد.

she smiled replenishingly at the child, showing genuine warmth and care.

او به طور مکملی به کودک لبخند زد و گرمی و مراقبت واقعی را نشان داد.

the lake reflected the sky replenishingly, like a mirror of infinite depth.

دریاچه به طور مکملی آسمان را منعکس می‌کرد، مانند آینه‌ای با عمق نامحدود.

he complimented her work replenishingly, acknowledging her dedication and skill.

او به طور مکملی کار او را تقدیر کرد و تعهد و مهارت او را می‌شناسد.

the musician played the melody replenishingly, each note overflowing with emotion.

موسیقی‌دان مелودی را به طور مکملی اجرا کرد، هر نت با احساسات پر از احساسات.

the soil was enriched replenishingly with organic compost throughout the season.

خاک به طور مکملی در طول فصل با کمپوست آلی غنی شد.

the writer described the scene replenishingly, painting vivid pictures with words.

نویسنده صحنه را به طور مکملی توصیف کرد، تصاویر زنده‌ای با کلمات رسم می‌کند.

the mother cared for her baby replenishingly, always attentive and loving.

مادر به طور مکملی به کودک خود مراقبت می‌کرد، همیشه دقت‌آمیز و عاشقانه.

the stream flowed replenishingly through the valley, nourishing all life around it.

جیغ به طور مکملی از طریق دشت جریان داشت، تمام زیست‌های اطراف را تغذیه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید