sabotages

[ایالات متحده]/ˈsæbəˌtɑːʒɪz/
[بریتانیا]/ˈsæbəˌtɑːdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور عمدی نابود کردن، آسیب رساندن یا مانع شدن از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

sabotages progress

تضعیف روند

sabotages efforts

تضعیف تلاش‌ها

sabotages success

تضعیف موفقیت

sabotages plans

تضعیف برنامه‌ها

sabotages relationships

تضعیف روابط

sabotages teamwork

تضعیف کار گروهی

sabotages initiatives

تضعیف ابتکارات

sabotages trust

تضعیف اعتماد

sabotages communication

تضعیف ارتباطات

sabotages stability

تضعیف ثبات

جملات نمونه

his actions sabotages our efforts to improve the project.

اقدامات او تلاش‌های ما را برای بهبود پروژه خراب می‌کند.

she often sabotages her own success by doubting herself.

او اغلب با زیر سوال بردن خود، موفقیت خود را خراب می‌کند.

the rival company sabotages our marketing campaign.

شرکت رقیب کمپین بازاریابی ما را خراب می‌کند.

he sabotages relationships by not communicating effectively.

او با عدم ارتباط موثر، روابط را خراب می‌کند.

sabotages to the equipment caused delays in production.

خرابکاری تجهیزات باعث تاخیر در تولید شد.

her negative attitude sabotages team morale.

نگاه منفی او روحیه تیم را خراب می‌کند.

sabotages from within the organization can be detrimental.

خرابکاری از درون سازمان می‌تواند مضر باشد.

he unintentionally sabotages his own plans.

او ناخواسته برنامه‌های خود را خراب می‌کند.

sabotages in the negotiations led to a failed agreement.

خرابکاری در مذاکرات منجر به توافق شکست خورده شد.

she fears that her jealousy will sabotage their friendship.

او می‌ترسد که حسادتش دوستی آنها را خراب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید