feel sadnesses
احساس از اندوههای زیاد
overcome sadness
پیروزی بر اندوه
expressing sadness
بیان اندوه
many sadnesses
بیشمار اندوهها
deep sadness
اندوه عمیق
sadness lingers
اندوه باقی میماند
despite sadness
هر چه باشد اندوه
filled with sadness
پر از اندوه
avoiding sadness
پرهیز از اندوه
shared sadnesses
اندوههای به اشتراک گذاشته شده
the film explored the universal sadnesses of loss and regret.
فیلم به طور کلی احساس افسردگی از دست دادن و پشیمانی را بررسی کرد.
she bottled up her sadnesses, refusing to show any emotion.
او افسردگی خود را درون خود جمع کرد و هرگونه عاطفه ای نشان نداد.
he felt a deep well of sadnesses after the news.
پس از این خبر، او احساس یک چاه عمیق از افسردگی کرد.
the poem beautifully captured the quiet sadnesses of everyday life.
شعر به زیبایی افسردگیهای آرام زندگی روزمره را ضبط کرد.
sharing her sadnesses with a friend helped her cope.
اشتراک افسردگیهای خود با یک دوست به او کمک کرد تا با آن کنار بیاید.
the artist expressed his sadnesses through abstract paintings.
هنرمند افسردگیهای خود را از طریق نقاشیهای گوشهگیری نمایش داد.
despite the joy, there were underlying sadnesses in her eyes.
در چشمان او، در کنار خوشحالی، افسردگیهای پنهانی وجود داشت.
he tried to understand the root of her sadnesses.
او سعی کرد ریشه افسردگیهای او را فهمید.
the novel delved into the complexities of human sadnesses.
رومان به پیچیدگیهای افسردگیهای انسانی پرداخت.
the music evoked a sense of profound sadnesses and longing.
موسیقی احساسی از افسردگیهای عمیق و توقّع ایجاد کرد.
she wrote in her journal about her daily sadnesses.
او در دفترچهی خود دربارهی افسردگیهای روزانهی خود نوشت.
feel sadnesses
احساس از اندوههای زیاد
overcome sadness
پیروزی بر اندوه
expressing sadness
بیان اندوه
many sadnesses
بیشمار اندوهها
deep sadness
اندوه عمیق
sadness lingers
اندوه باقی میماند
despite sadness
هر چه باشد اندوه
filled with sadness
پر از اندوه
avoiding sadness
پرهیز از اندوه
shared sadnesses
اندوههای به اشتراک گذاشته شده
the film explored the universal sadnesses of loss and regret.
فیلم به طور کلی احساس افسردگی از دست دادن و پشیمانی را بررسی کرد.
she bottled up her sadnesses, refusing to show any emotion.
او افسردگی خود را درون خود جمع کرد و هرگونه عاطفه ای نشان نداد.
he felt a deep well of sadnesses after the news.
پس از این خبر، او احساس یک چاه عمیق از افسردگی کرد.
the poem beautifully captured the quiet sadnesses of everyday life.
شعر به زیبایی افسردگیهای آرام زندگی روزمره را ضبط کرد.
sharing her sadnesses with a friend helped her cope.
اشتراک افسردگیهای خود با یک دوست به او کمک کرد تا با آن کنار بیاید.
the artist expressed his sadnesses through abstract paintings.
هنرمند افسردگیهای خود را از طریق نقاشیهای گوشهگیری نمایش داد.
despite the joy, there were underlying sadnesses in her eyes.
در چشمان او، در کنار خوشحالی، افسردگیهای پنهانی وجود داشت.
he tried to understand the root of her sadnesses.
او سعی کرد ریشه افسردگیهای او را فهمید.
the novel delved into the complexities of human sadnesses.
رومان به پیچیدگیهای افسردگیهای انسانی پرداخت.
the music evoked a sense of profound sadnesses and longing.
موسیقی احساسی از افسردگیهای عمیق و توقّع ایجاد کرد.
she wrote in her journal about her daily sadnesses.
او در دفترچهی خود دربارهی افسردگیهای روزانهی خود نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید