share sorrows
تقاسم غم ها
sorrows of life
غم های زندگی
sorrows fade
غم ها محو می شوند
hidden sorrows
غم های پنهان
sorrows and joys
غم ها و شادی ها
sorrows remain
غم ها باقی می مانند
confront sorrows
مقابل غم ها ایستادن
overcome sorrows
غلبه بر غم ها
sorrows expressed
غم های بیان شده
sorrows shared
غم های تقسیم شده
she shared her sorrows with her best friend.
او غمهايش را با بهترين دوستش در ميان گذاشت.
his sorrows were evident in his eyes.
غمهای او در چشمانش آشکار بود.
writing helps me cope with my sorrows.
نوشتن به من کمک میکند تا با غمهایم کنار بیایم.
we all have our sorrows to bear.
ما همه غمهایی داریم که باید تحمل کنیم.
she found solace in music during her sorrows.
او در غمهایش در موسیقی آرامش یافت.
his sorrows turned into a source of inspiration.
غمهای او به منبع الهام تبدیل شدند.
they comforted each other in their shared sorrows.
آنها در غمهای مشترکشان یکدیگر را آرام کردند.
time heals all sorrows, or so they say.
زمان همه غمها را شفا میدهد، یا حداقل اینطور میگویند.
her poetry reflects her deepest sorrows.
شعر او بازتاب عمیقترین غمهایش است.
he learned to express his sorrows through art.
او یاد گرفت که غمهایش را از طریق هنر بیان کند.
share sorrows
تقاسم غم ها
sorrows of life
غم های زندگی
sorrows fade
غم ها محو می شوند
hidden sorrows
غم های پنهان
sorrows and joys
غم ها و شادی ها
sorrows remain
غم ها باقی می مانند
confront sorrows
مقابل غم ها ایستادن
overcome sorrows
غلبه بر غم ها
sorrows expressed
غم های بیان شده
sorrows shared
غم های تقسیم شده
she shared her sorrows with her best friend.
او غمهايش را با بهترين دوستش در ميان گذاشت.
his sorrows were evident in his eyes.
غمهای او در چشمانش آشکار بود.
writing helps me cope with my sorrows.
نوشتن به من کمک میکند تا با غمهایم کنار بیایم.
we all have our sorrows to bear.
ما همه غمهایی داریم که باید تحمل کنیم.
she found solace in music during her sorrows.
او در غمهایش در موسیقی آرامش یافت.
his sorrows turned into a source of inspiration.
غمهای او به منبع الهام تبدیل شدند.
they comforted each other in their shared sorrows.
آنها در غمهای مشترکشان یکدیگر را آرام کردند.
time heals all sorrows, or so they say.
زمان همه غمها را شفا میدهد، یا حداقل اینطور میگویند.
her poetry reflects her deepest sorrows.
شعر او بازتاب عمیقترین غمهایش است.
he learned to express his sorrows through art.
او یاد گرفت که غمهایش را از طریق هنر بیان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید