satisfies

[ایالات متحده]/[ˈsætɪsfaɪ]/
[بریتانیا]/[ˈsætɪsfaɪ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برآورده کردن یا ارضای یک میل؛ رفع نیاز؛ برآورده کردن یک انتظار یا الزام؛ ایجاد رضایت؛ برآورده کردن یک شرط یا الزام

عبارات و ترکیب‌ها

satisfies curiosity

ارضای کنجکاوی

satisfies the need

ارضای نیاز

satisfies my hunger

ارضای گرسنگی من

satisfies the customer

ارضای مشتری

satisfies requirements

برآورده کردن الزامات

satisfies expectations

برآورده کردن انتظارات

satisfying experience

تجربه رضایت بخش

satisfies the senses

ارضای حواس

satisfies the urge

ارضای میل

جملات نمونه

the new software satisfies all our requirements.

نرم افزار جدید تمام الزامات ما را برآورده می‌کند.

does this job satisfy your career goals?

آیا این شغل به اهداف شغلی شما پاسخ می‌دهد؟

the delicious meal satisfies my hunger.

غذای خوشمزه گرسگی من را برآورده می‌کند.

the product satisfies customer expectations.

محصول انتظارات مشتری را برآورده می‌کند.

the evidence satisfies the court's standards.

این مدارک استانداردهای دادگاه را برآورده می‌کند.

a good salary satisfies many people.

حقوق خوب بسیاری از افراد را راضی می‌کند.

the solution satisfies the problem's conditions.

راه حل شرایط مشکل را برآورده می‌کند.

the test satisfies the minimum qualifications.

آزمایش حداقل شرایط را برآورده می‌کند.

the design satisfies the aesthetic needs.

طراحی نیازهای زیبایی شناسی را برآورده می‌کند.

the outcome satisfies the project's objectives.

نتیجه اهداف پروژه را برآورده می‌کند.

the new policy satisfies the majority of employees.

سیاست جدید اکثریت کارمندان را راضی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید