shoot a scowl
پرتاب کردن اخم
she scowled at him defiantly.
او با تحقیر به او خیره شد.
scowl down sb.'s gripe
شکایت کسی را با اخم مواجه کردن
The prisoner scowled at the judge.
زندانی با قاضی اخم کرد.
scowled at me when I came home late.
وقتی دیر به خانه آمدم با من اخم کرد.
the men scowled and muttered obscenities.
مردان اخم کردند و فحاشی کردند.
The teacher scowled at his noisy class.
معلم با عصبانیت به کلاس شلوغش نگاه کرد.
In the scow the cowering fowl scowled at the howling owl.
در قایق کوچک، پرنده پنهان شده با اخم به سمت جغدی که با صدای بلند غرش می کرد، نگاه کرد.
shoot a scowl
پرتاب کردن اخم
she scowled at him defiantly.
او با تحقیر به او خیره شد.
scowl down sb.'s gripe
شکایت کسی را با اخم مواجه کردن
The prisoner scowled at the judge.
زندانی با قاضی اخم کرد.
scowled at me when I came home late.
وقتی دیر به خانه آمدم با من اخم کرد.
the men scowled and muttered obscenities.
مردان اخم کردند و فحاشی کردند.
The teacher scowled at his noisy class.
معلم با عصبانیت به کلاس شلوغش نگاه کرد.
In the scow the cowering fowl scowled at the howling owl.
در قایق کوچک، پرنده پنهان شده با اخم به سمت جغدی که با صدای بلند غرش می کرد، نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید