scowl

[ایالات متحده]/skaʊl/
[بریتانیا]/skaʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حالت چهره از نارضایتی یا خشم؛ ظاهری تاریک و غم‌انگیز

vi. با نارضایتی ابرو در هم کشیدن؛ با خشم به کسی زل زدن

vt. با چین و چروک ابرو نارضایتی را ابراز کردن؛ با خشم به کسی نگاه کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریscowling
زمان گذشتهscowled
شکل سوم شخص مفردscowls
قسمت سوم فعلscowled
جمعscowls

عبارات و ترکیب‌ها

shoot a scowl

پرتاب کردن اخم

جملات نمونه

she scowled at him defiantly.

او با تحقیر به او خیره شد.

scowl down sb.'s gripe

شکایت کسی را با اخم مواجه کردن

The prisoner scowled at the judge.

زندانی با قاضی اخم کرد.

scowled at me when I came home late.

وقتی دیر به خانه آمدم با من اخم کرد.

the men scowled and muttered obscenities.

مردان اخم کردند و فحاشی کردند.

The teacher scowled at his noisy class.

معلم با عصبانیت به کلاس شلوغش نگاه کرد.

In the scow the cowering fowl scowled at the howling owl.

در قایق کوچک، پرنده پنهان شده با اخم به سمت جغدی که با صدای بلند غرش می کرد، نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید