self-denying life
زندگی متعهد به انکار خود
being self-denying
بودن متعهد به انکار خود
self-denying attitude
وضعیت متعهد به انکار خود
a self-denying person
یک فرد متعهد به انکار خود
self-denying behavior
رفتار متعهد به انکار خود
self-denying work
کار متعهد به انکار خود
was self-denying
بود متعهد به انکار خود
self-denying spirit
روح متعهد به انکار خود
self-denying way
روش متعهد به انکار خود
become self-denying
شدن متعهد به انکار خود
she led a self-denying life dedicated to helping others.
او زندگیای بازگشتی داشت که به کمک دیگران اختصاص داشت.
his self-denying behavior impressed everyone with its sincerity.
رفتار بازگشتی او با صداقتش همه را در جذب قرار داد.
the monk's self-denying existence was a testament to his faith.
وجود بازگشتی مونسی گواهی بر باورش بود.
a self-denying attitude is crucial for spiritual growth.
وضعیت بازگشتی برای رشد روحی ضروری است.
she made a self-denying choice to prioritize her family.
او یک انتخاب بازگشتی انجام داد تا خانوادهاش را اولویت بندی کند.
he displayed a remarkably self-denying spirit during the crisis.
او در بحرانی روحیت بازگشتی بسیار خاص نشان داد.
the self-denying nature of the job requires immense dedication.
طبیعت بازگشتی کار نیاز به تعهد بسیار زیادی دارد.
practicing self-denying discipline can lead to greater control.
تمرین دیسیpline بازگشتی میتواند به کنترل بیشتر منجر شود.
their self-denying commitment to the project was truly inspiring.
پایبندی بازگشتی آنها به پروژه واقعاً الهام بخش بود.
a self-denying lifestyle can bring inner peace and contentment.
زندگی بازگشتی میتواند آرامش داخلی و رضایت را به همراه بیاورد.
the team's self-denying efforts resulted in a significant victory.
تلاشهای بازگشتی تیم به پیروزی معنیداری منجر شد.
self-denying life
زندگی متعهد به انکار خود
being self-denying
بودن متعهد به انکار خود
self-denying attitude
وضعیت متعهد به انکار خود
a self-denying person
یک فرد متعهد به انکار خود
self-denying behavior
رفتار متعهد به انکار خود
self-denying work
کار متعهد به انکار خود
was self-denying
بود متعهد به انکار خود
self-denying spirit
روح متعهد به انکار خود
self-denying way
روش متعهد به انکار خود
become self-denying
شدن متعهد به انکار خود
she led a self-denying life dedicated to helping others.
او زندگیای بازگشتی داشت که به کمک دیگران اختصاص داشت.
his self-denying behavior impressed everyone with its sincerity.
رفتار بازگشتی او با صداقتش همه را در جذب قرار داد.
the monk's self-denying existence was a testament to his faith.
وجود بازگشتی مونسی گواهی بر باورش بود.
a self-denying attitude is crucial for spiritual growth.
وضعیت بازگشتی برای رشد روحی ضروری است.
she made a self-denying choice to prioritize her family.
او یک انتخاب بازگشتی انجام داد تا خانوادهاش را اولویت بندی کند.
he displayed a remarkably self-denying spirit during the crisis.
او در بحرانی روحیت بازگشتی بسیار خاص نشان داد.
the self-denying nature of the job requires immense dedication.
طبیعت بازگشتی کار نیاز به تعهد بسیار زیادی دارد.
practicing self-denying discipline can lead to greater control.
تمرین دیسیpline بازگشتی میتواند به کنترل بیشتر منجر شود.
their self-denying commitment to the project was truly inspiring.
پایبندی بازگشتی آنها به پروژه واقعاً الهام بخش بود.
a self-denying lifestyle can bring inner peace and contentment.
زندگی بازگشتی میتواند آرامش داخلی و رضایت را به همراه بیاورد.
the team's self-denying efforts resulted in a significant victory.
تلاشهای بازگشتی تیم به پیروزی معنیداری منجر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید